مطهری، عدالت اجتماعی و انقلاب اسلامی
استاد شهید آیةالله مرتضی مطهری بزرگ مردی است که بیتردید بالاترین سهم را در شکل دادن هویت فرهنگی نسل ما و پیریزی ساختار نظری انقلاب اسلامی به خود اختصاص داده است. گذشت سالهای طولانی از شهادت ایشان که اتفاقاً تحولات بنیادین فراوانی را نیز در خود جای داده است، نه تنها از اصالت و کارآمدی اندیشه مطهری نکاسته است، که هر روز، بیش از گذشته آشکار میشود که راهی جز بازگشت به نظریه پردازیهای آن استاد فرزانه وجود ندارد.
استاد شهید آیةالله مرتضی مطهری بزرگ مردی است که بیتردید بالاترین سهم را در شکل دادن هویت فرهنگی نسل ما و پیریزی ساختار نظری انقلاب اسلامی به خود اختصاص داده است. گذشت سالهای طولانی از شهادت ایشان که اتفاقاً تحولات بنیادین فراوانی را نیز در خود جای داده است، نه تنها از اصالت و کارآمدی اندیشه مطهری نکاسته است، که هر روز، بیش از گذشته آشکار میشود که راهی جز بازگشت به نظریه پردازیهای آن استاد فرزانه وجود ندارد.
به عقیدة من، این هم یکی از کرامات و سخنان شگفت و قابل تأمل امام راحل است که آثار او را «بیاستثناء» خوب توصیف کرده و فرمودند: «من به دانشجویان و طبقه روشنفکران متعهد توصیه میکنم که کتابهای این استاد عزیز را نگذارند با دسیسههای غیراسلامی فراموش شود.»
شگفتی این هشدار در آن است که در اولین سالگرد شهادت استاد مطهری ابراز میشد؛ یعنی هنگام اوج اقبال عمومی به آثار ایشان و زمانی که هیچ کس خود را بینیاز از سیراب شدن از چشمههای جوشان معرفت و راهنمایی مطهری نمیدید. اینکه در آن اوضاع امام عزیز از وجود «دسیسههای غیراسلامی» برای «فراموش» کردن «کتابهای این استاد عزیز» توسط «دانشجویان و طبقه روشنفکران» پرده میدارند، بیتردید برخاسته از هوشمندی و بصیرت منحصر به فرد آن بزرگوار است و صد افسوس که امروز نشانههایی از موفقیت این دسیسهها دیده میشود. این نشانهها نه فقط در مهجوریت نسبی آثار مطهری در میان دانشجویان و روشنفکران، که در اندیشه و عمل کسانی هم دیده میشود که اینک عهدهدار برخی مناصب حکومتی هستند.
یافتن این نشانهها و چارهجویی آنها تکلیف مهم مراجع فکری جامعه است که غفلت از آن زیانهای جبران ناپذیری برجای خواهد گذاشت. اما از میان همه این نشانهها کم رنگ شدن گفتمان عدالت اجتماعی میتواند برای روزهای سرنوشتسازی که اکنون فراروی کشور و مردم ما است، درسآموز و سازنده باشد.
جایگاه رفیع عنصر عدالت در منظومه فکری شهید مطهری خود میتواند موضوع پژوهشی گسترده باشد که آثار آن حتی در فتاوای فقهی آن عزیز دیده میشود. اما خصوص رابطه عدالت اجتماعی با انقلاب اسلامی نیز نکتهای در خور درنگ و تامل است که این متفکر بزرگ از آن غفلت نکرده است. با اینکه عمر با برکت ایشان پس از پیروزی انقلاب اسلامی به سه ماه نیز نرسید، درک عمیق و اصرار اکید او بر توجه به این رابطه تحسین برانگیز است. در آن سه ماه پر آشوب که کشور درگیر سرنوشت سازترین تصمیمگیریها و اقدامات بود و مطهری نیز در کانون این تصمیمگیریها قرار داشت، فرصتهای اندکی برای گفتگوهای نظری «پیرامون انقلاب اسلامی» فراهم میآمد. با این حال، استاد در این زمان کم اساسیترین اظهار نظرها را داشته است و این جدا از مطالب فراوانی است که در سایر گفتارها و نوشتارهای ایشان وجود دارد. از نظر مطهری عدالت اجتماعی، هم علت حدوث و هم علت بقاء انقلاب اسلامی است. او میگفت: «تاکید میکنم اگر انقلاب ما در مسیر برقراری عدالت اجتماعی به پیش نرود، مطمئناً به نتیجه نخواهد رسید و این خطر هست که انقلاب دیگری با ماهیت دیگری جای آن را بگیرد.»
او اصلیترین انحراف حکومت در صدر اسلام را فاصله گرفتن از عنصر عدالت میدانست و برای مثال معتقد بود: «یکی از نقطه ضعفهای اساسی قوم و خویش بازی بود؛ آنهم قوم و خویشی که در دورة جاهلیت با گونهای از اشرافیت خوگرفته بودند. دیگر اینکه از بیتالمال بخششهای فوقالعاده بزرگی انجام میشد و به اصطلاح امروز پرداختها برحسب ارقام نجومی بود. به این ترتیب در عرض ده، دوازده سال ثروتمندانی در جهان اسلام پیدا شدند که تا آن زمان نظیرشان دیده نشده بود. از نظر سیاسی هم باز پستها و مقامات در میان همان اقلیت تقسیم میشد و میچرخید.
اما در نقطه مقابل علی علیهالسلام بود: «او حکومت را برای اجرای عدالت میخواست و همین شدت عدالت خواهی بالاخره منجر به شهادتش شد. دورة خلافت برای علی علیهالسلام از تلخترین ایام زندگی او به حساب میآید، اما از نظر مکتبش او موفق شد بذر عدالت را در جامعة اسلامی بکارد. اگر علیعلیهالسلام به جای آن دورة کوتاه، بیست سال خلافت میکرد در حالیکه نظام زمان عثمان همچنان باقی میماند امروز نه اسلام باقی مانده بود، نه علی علیهالسلام، نه نهجالبلاغه و نه اسمی از عدالت اسلامی. علی هم خلیفهای میشد در ردیف معاویه»!
آنچه استاد شهید از این تحلیل نتیجه میگیرد چیست؟ این است که: «روش علیعلیهالسلام به وضوح به ما میآموزد که تغییر رژیم سیاسی و تغییر و تعویض پستها و برداشتن افراد ناصالح و گذاشتن افراد صالح به جای آنها بدون دست زدن به بنیادهای اجتماع از نظر نظامات اقتصادی و عدالت اجتماعی، فایدهای ندارد و اثربخش نخواهد بود.» نمونة عدالت اجتماعی در نظام سیاسی همان است که ایشان مثال زدهاند؛ گردش انحصاری قدرت در دست گروهی اندک که خدای ناکرده با «اشرافیت» هم «خوگرفته» باشند. در بخش اقتصادی نیز ایشان بر این باورند که «انقلاب ما، آن هنگام انقلابی واقعی خواهد بود که خانوادهای حاضر نشود ایام عید برای فرزندان خود لباس نو تهیه کند مگر آنکه قبلاً مطمئن شده باشد خانوادههای فقرا دارای لباس نو هستند … جامعه ما آن وقت یک جامعه اسلامی خواهد شد که درد هر فرد تنها درد خودش نباشد، بلکه درد همه مسلمانها باشد.»
یکی دیگر از شاخصههای تحقق عدالت اجتماعی، تساوی همه افراد در برابر قانون است. رانتخواری قضایی نشانه دور شدن انقلاب ما از اهداف و شعارهای اولیه است. آن روز که صاحبان قدرت و اطرافیان آنها در برابر احکام جزایی و حدود الهی حاشیه امن پیدا کنند و با تمسک به بهانههای دروغینی چون «مصلحت»، قانون در پای «منفعت» افراد و جناحها قربانی شود، زنگ خطری به صدا در آمده است که نشنیدن آن نابودی همه چیز را در پیخواهد داشت. آنچه موجب هلاکت ما است اجرای عدالت نیست، فدا کردن آن برای «منفعت» خویش، اما به نام «مصلحت» جامعه است.
شنیدن این داستان از زبان شهید مطهری عبرت آموز است که «در سال فتح مکه، زنی مرتکب جرمی شده بود که باید مجازات میشد. اتفاقاً این زن که دزدی کرده بود، وابسته به یکی از خانوادههای بزرگ و جزو اشراف طراز اول قریش بود. وقتی بنا شد حد دربارهاش اجرا شود و دستش را قطع کنند، غریو از خاندان زن برخاست که: ای وای این ننگ را چگونه تحمل کنیم. دستهجمعی به سراغ پیامبر رفتند و از او درخواست کردند که از مجازت زن صرفنظر کند. فرمود: هرگز صرفنظر نمیکنم. هر چه که واسطه و شفیع تراشیدند پیامبر ترتیب اثر نداد. در عوض مردم را جمع کرد و به آنها گفت: میدانید چرا امتهای گذشته هلاک شدند؟ دلیلش این بود که در این گونه مسائل تبعیض روا داشتند. اگر مجرمی که دستگیر شده بود وابسته به یک خانواده بزرگ نبود و شفیع و واسطه نداشت او را زود مجازات میکردند. ولی اگر مجرم شفیع و واسطه داشت، در مورد او قانون کار نمیکرد. خدا به همین سبب چنین اقوامی را هلاک میکند. من هرگز حاضر نیستم در حق هیچکس تبعیضی قائل شوم.»
مطهری داستان دیگری را هم نقل میکند تا معلوم شود برخی، تا چه اندازه از آموزههای اسلامی فاصله گرفتهاند.
«مشهور است در وقتی که عمروعاص حاکم مصر بود، روزی پسرش با فرزند یکی از رعایا دعوایش میشود، در ضمن نزاع پسر عمروعاص سیلی محکمی به گوش بچه رعیت میزند. رعیت و پسرش برای شکایت پیش عمروعاص میروند، رعیت میگوید پسرت به پسر من سیلی زده و طبق قوانین اسلامی ما آمدهایم تا انتقام بگیریم. عمروعاص اعتنائی به حرف او نمیکند و هر دو را از کاخ بیرون میکند. رعیت غیرتمند و پسرش برای دادخواهی راهی مدینه میشوند و یکسر به نزد خلیفه دوم میروند. در حضور خلیفه رعیت شکایت میکند که این چه عدل اسلامی است که پسر حاکم، پسر مرا سیلی میزند و حق دادخواهی را هم از ما میگیرد.»
نقض عدالت اجتماعی در بخش بهرهمندی از منابع مالی کشور که امروز به رانتخواری اقتصادی نیز مشهور است، از دیگر مفاسد بنیادینی است که به نظر مطهری بدون تغییر آن تلاشهای انقلاب بینتیجه خواهد ماند.
او باز هم از علی علیهالسلام مثالی میآورد که در نامه 45 نهجالبلاغه میفرماید: «آیا از خویشتن به این خرسند باشم که مرا امیر مومنان بنامند، اما در ناگواریهای مردم هم نفس نباشم؟». استاد با تحلیل این نامه استنباط میکند که: «امام میگوید: القاب و عناوین چه ارزشی دارد؟ مرد انقلابی اساساً پایبند القاب و عناوینش نیست. چقدر باید کوچک بود که به این لقبها دلخوش کرد و در سختیهای مردم شرکت نکرد.»
البته زهد مالی مسئولان، به تنهایی کافی نیست. آنان یا نباید عهدهدار حکومت علوی شوند یا اینکه علاوه برخود مانع بهرهمندیهای نزدیکان و فرزندان خود نیز باشند؛ بهرهمندیهایی که به ظاهر مشروع و قانونی است اما دست دیگران از آن کوتاه است و اینان تنها به دلیل نسبت و قرابت و رابطه خویش از آن برخوردارند.
«دربارة علی (ع) نقل میکنند که روزی گردنبندی به گردن دخترش دید، فهمید که گردنبند مال او نیست، پرسید این را از کجا آوردهای؟ جواب داد؛ آنرا از بیتالمال «عاریة مضمونه» گرفتهام یعنی عاریه کردم و ضمانت دادم که آنرا پس بدهم. علی فوراً مسئول بیتالمال را حاضر کرد و فرمود تو چه حقی داشتی این را به دختر من بدهی؟ عرض کرد یا امیرالمؤمنین این را به عنوان عاریه از من گرفته که برگرداند، فرمود به خدا قسم اگر غیر از این میبود دست دخترم را میبریدم.
این حساسیتهائی است که ائمه و پیشوایان ما ـ که اسلام مجسم و معلمان راستین اسلام اصیل بودهاند ـ در زمینة عدالت اجتماعی از خود نشان دادند. انقلاب اسلامی ما نیز اگر میخواهد با موفقیت به راه خود ادامه دهد، راهی بجز اعمال چنین شیوهها و بسط روشهای عدالتجویانه و عدالتخواهانه در پیش ندارد.»
در اینجا ممکن است این شبهه مطرح شود که «اعمال چنین شیوهها»یی موجب نارضایتی عمومی و برخلاف مصالح و منافع ملی است! این همان توجیه غیروجیهی است که سالها است شنیدهایم. این بهانه که عدالت اجتماعی در گرو توسعه است و توسعه نیز با خود ریخت و پاشهایی دارد که باید تحمل کرد! با روح تعالیم اسلام ناسازگار است. علی علیهالسلام نیز با همین مصلحت سنجیها روبهرو بود ولی میگفت اصولاً آمدن من برای از بین بردن همین بیعدالتیها است.
از این رو میبینیم هنگامی که انبوه جمعیت برای دعوت از آن حضرت گرد آمدند، از قبول خلافت امتناع میکند و میفرماید: «میگویند علی بیاید، ولی گوئی فکر نکردهاند اگر علی بیاید چه باید بکند و چه خواهد کرد. راه مستقیم ناشناخته مانده و مردم راه اسلام را فراموش کردهاند. از نو میباید راه اسلام را به مردم نشان داد. مردم به بیراهه رفتنها عادت کردهاند … من تا به دعوت شما پاسخ نگفتهام، تنها یک تکلیف دارم. اما اگر به این دعوت پاسخ بگویم و خلافت را بپذیرم با شما آنچنان رفتار خواهم کرد که خود میدانم …» و بعد حضرت اشاره میکند به مردمی که بدون استحقاق پستها را اشغال کرده بودند و بدون استحقاق ثروتها را جمع آورده بودند، و میگوید: «تمام ثروتهائی را که … از مردم به ناحق گرفته شده است همه را مصادره خواهم کرد. اگر چه با آن ثروتها زن گرفته باشید و آنها را مهر زنان خود قرار داده باشید …» آنگاه حضرت به نکتة بسیار عجیبی اشاره میکند. میفرماید : اِنَّ فِی العدلِ سِعَةٌ. در عدالت ظرفیت و گنجایشی است که در چیز دیگری نیست. گویا در آن هنگام عدهای از باب نصیحت به حضرت میگفتند، اگر شما به این صورت عمل کنید، عدهای ناراضی و ناراحت میشوند. علی در جوابشان این کلام لطیف را فرمود که : اِنَّ فِی العدلِ سِعَةٌ. اگر ظرفی باشد که همة گروهها و همة افراد را در خود بگنجاند و رضایت همه را بدست آورد، آن ظرف عدالت است. اگر کسی با عدالت راضی نشد ظلم او را راضی نمیکند یعنی خیال نکنید آن کسانیکه از عدالت ناراضی میشوند اگر من عدالت را کنار بگذارم و بجای آن ظلم را انتخاب کنم، آنها راضی خواهند شد. نه! اگر من بخواهم حرص او را ارضاء کنم او باز هم حریصتر میشود. مرز، همان عدالت است. اشتباه است که مرز عدالت را به نفع کسی بشکنم تا او راضی بشود.»
در نمایشگاه رسانه های ایران برگزار شد
آیین بزرگداشت دکتر محسن اسماعیلی به عنوان استاد و پیشکسوت حقوق رسانه
اخبار
- Nouveaux Casinos en Ligne : Sites de Casino Frais 2026
- اعیاد شعبانیه مبارک باد
- آگاه سازی و خرافه زدایی در سیره پیامبر اعظم (ص)
- به یاد «خلاصه خوبی ها»؛ شهید علیرضا عاصمی
- چقدر جای او خالی است!
- شش درس ماندگار از مولود کعبه
- درس هایی از سیاست و حقوق در مکتب علامه نایینی (۴): آیت الله طالقانی و احیای کتاب گمشده اش
- درس هایی از سیاست و حقوق در مکتب علامه نایینی (۳): سوگند به قلم های پاک و کتاب های استوار
- آنچه از «گنجینه خواف» نمی دانیم
- درسهایی از سیاست و حقوق در مکتب علامه نائینی (۲): مردم دوستی و غیرت دینی؛ دو شرط رهبری دینی
- Online Gambling Enterprises: A Modern Means to Play
- What Makes Modern Online Casinos So Popular
- What Makes Modern Online Casinos So Popular
- فیلم/ بازدید دکتر اسماعیلی از خبرگزاری ایکنا و سازمان قرآنی دانشگاهیان کشور
- بازدید دکتر اسماعیلی از خبرگزاری ایکنا
از نگاه دیگران
دکتر محسن اسماعیلی، معاون راهبردی و امور مجلس رئیس جمهور: