تاریخ انتشار: شنبه ۰۸ آذر ۰۴ ساعت ۱۴:۳۹
اشتراک

درس‌هایی از سیاست و حقوق در مکتب علامه نائینی (۲): مردم دوستی و غیرت دینی؛ دو شرط رهبری دینی

برخی کتاب ها سرنوشت ساز هستند و بی شک‏، «تنبیه ُالاُمَّه و تَنْزیه ُالمِلَّه» نوشته علامه نایینی در تاریخ ایران و تشیع در زمره این گونه کتاب هاست. شخصیت بسیار برجسته نویسنده، مکانت رفیع علمی و معنوی، زمان تدوین و انتشار، موضوع و اعتبار و غنای استدلال از جمله دلایل ماندگاری و تاثیرگذاری این کتاب […]

برخی کتاب ها سرنوشت ساز هستند و بی شک‏، «تنبیه ُالاُمَّه و تَنْزیه ُالمِلَّه» نوشته علامه نایینی در تاریخ ایران و تشیع در زمره این گونه کتاب هاست. شخصیت بسیار برجسته نویسنده، مکانت رفیع علمی و معنوی، زمان تدوین و انتشار، موضوع و اعتبار و غنای استدلال از جمله دلایل ماندگاری و تاثیرگذاری این کتاب است. او خود در مقدمه کوتاهی انگیزه تالیف این کتاب را بیان کرده است.

از نگاه نایینی، تمدن و پیشرفت غرب بعد از رنسانس ناشی از توجه آنها به فقدان مبانی و اصول علمی است. از این رو، در صدد رفع جهالت خویش برآمدند که «اُمُّ الامراض» است. به این منظور، از کتاب و سنت، به ویژه از «فرامین صادره از حضرت شاه ولایت» (نهج البلاغه) درس گرفتند و به آن عمل کردند. در حالی که خود مسلمانان با غفلت از آنچه داشتند پیوسته رو به زوال و انحطاط بودند و با وضع ناهنجار خویش چهره تابان شریعت را تاریک ساختند. زمامداران آنها نیز با سوء استفاده از این وضعیت، «کردند آنچه کردند» و ستم و عقب ماندگی را به نام اسلام بر مردم روا داشتند، مانند ضحاک و چنگیز عمل کردند و آن را دین داری نامیدند و ممانعت از اداره دلبخواهانه امور مردم و مطالبه گری از آنان را خلاف شرع نمایاندند و خود را مانند خدا آزاد و رها از پاسخگویی شمردند و چسباندن این ننگ بر دامان پاک دین خودداری نکردند.[۱]

ایشان نهضت مشروطیت را آغاز بیداری مسلمانان و کوششی برای خروج از این وضعیت نگران کننده می دانستند و معتقد بودند: زمامداران ستمگری که بیداری مردم را پایان دوران خوش خود می بینند با طرح شبهه ها و پرسش های مغالطه آمیز در صدد بی اعتبار ساختن نهضت و ادامه استبداد به نام دین هستند و این بدعتی است که نباید در برابر آن ساکت ماند. او نوشته است: «چون به مقتضای حدیث صحیح: إذا ظَهَرَتِ البِدَعُ فی اُمَّتی فَلیُظهِرِ العالِمُ عِلمَهُ، فَمَن لَم یَفعَل فَعَلَیهِ لَعنَهُ اللّهِ،[۲] سکوت از چنین زندَقه و الحاد و لعْبِ به دینِ مبین[۳] و عدمِ انتصار[۴] شریعت مقدسه در دفع این ضَیْم و ظلم بیّن،[۵] خلاف تکلیف بلکه مساعدت و اعانتی در این ظلم است. لهذا، این اقلِّ خُدّامِ شرعِ انور در مقام ادای تکلیف و قیام به این خدمت برآمده، لازم دانست مخالفت این زندقه و الحاد را با ضرورت دین اسلام آشکار سازد … چون وضع رساله[۶] برای تنبیه امت به ضروریات شریعت[۷] و تنزیه ملت[۸] از این زندقه الحاد و بدعت است لهذا نامش را تنبیه ُالاُمَّه و تَنْزیه ُالمِلَّه» نهاده ایم.[۹] به این ترتیب، نام کتاب «بیدارساختن امّت اسلام و پیراستن دامان شریعت» از بدعت انتخاب شد.[۱۰]

بنابراین، مردم دوستی و غیرت دینی دو سرچشمه اصلی تدوین این کتاب بوده است. رنج نایینی از یکسو ناشی از ستم و عقب ماندگی ای بود که بر مسلمانان روا داشته می شد و از سوی دیگر، ناشی از اینکه این ستم و عقب ماندگی به نام شریعت جعل و تحمیل می گشت. این دو ویژگی ارزشمند، اختصاصی به نایینی نداشت و نباید داشته باشد. ویژگی های ضروری و لوازم همیشگی روحانیت اصیل بوده و باید باشد. برای همین است که امام خمینی (ه) در پیامی که به «منشور روحانیت» مشهور شد نوشت: «صدها سال است که روحانیت اسلام تکیه گاه محرومان بوده است. همیشه مستضعفان از کوثر زلال معرفت فقهای بزرگوار سیراب شده‌اند. از مجاهدات علمی و فرهنگی آنان که به حق از جهاتی افضل از دماء شهیدان است که بگذریم، آنان در هر عصری از اعصار برای دفاع از مقدسات دینی و میهنی خود مرارت ها و تلخی هایی متحمل شده‌اند و همراه با تحمل اسارت ها و تبعیدها، زندانها و اذیت و آزارها و زخم زبانها، شهدای گرانقدری را به پیشگاه مقدس حق تقدیم نموده‌اند. شهدای روحانیت منحصر به شهدای مبارزه و جنگ در ایران نیستند، یقیناً رقم شهدای گمنام حوزه‌ها و روحانیت که در مسیر نشر معارف و احکام الهی به دست مزدوران و نامردمان، غریبانه جان باخته‌اند زیاد است.
در هر نهضت و انقلاب الهی و مردمی، علمای اسلام اولین کسانی بوده‌اند که بر تارک جبین‌شان خون و شهادت نقش بسته است. کدام انقلاب مردمی- اسلامی را سراغ کنیم که در آن حوزه و روحانیت پیش کسوت شهادت نبوده‌اند و بر بالای دار نرفته‌اند و اجساد مطهرشان بر سنگفرشهای حوادث خونین به شهادت نایستاده است؟»

رحمت خدا بر شهید آیت الله بهشتی که در تعریف روحانیت معیار می گفت: «روحانی مرد دنیا و آخرت، هر دو است. برای اینکه اسلام دین دنیا و آخرت، هر دو است. در اسلام دنیا از آخرت جدا نیست و آخرت هم از دنیا جدا نیست. اینجا دار عمل است و آنجا دار جزا. اینجا جای ساختن است و آنجا جای بهره ور شدن، و ساختنی که اینجا داریم فقط نماز و عبادت نیست. البته نماز و عبادت، ستون دین است ولی فقط آن نیست، خدمت به خلق هم هست. روحانیون هر قدر در مناطقشان به مردم بیشتر خدمت کنند، خدمت روحانیت شان را، بهتر انجام داده اند …. روحانیون در نقش خدمت به مردم، بهتر می توانند پیام اسلام را تبلیغ کنند. روحانیون در آن سالها حمام می ساختند، راه می ساختند، به بینوایان کمک می کردند، درمانگاه می ساختند، غسالخانه می ساختند، مدرسه می ساختند.»

[۱] – تنبیه ُالاُمَّه، ص ۳۵-۳۷ : «شنائع عهد ضحاک و چنگیز را تجدید و دین‌داری اش خواندند و سلب فعالیت ما یَشاءُ و حاکمیت ما یُریدُ و عدم مسئولیت عَمّایَفعلُ و نحوُ ذلک از صفات خاصه الهیه عَزَّ اسمُهُ را از جابرین، با اسلامیت منافی شمردند و از آلوده ساختن شرع قویم به چنین لکه ننگ و عار عظیم هیچ پروا» نکردند.

[۲] – حدیثی از رسول خدا صلى الله علیه و آله است که فرمود: هرگاه در امّت من بدعتها آشکار شدند، بر دانشمند است که دانش خود را آشکار سازد و هر که این کار را نکند ، نفرین خدا بر او باد .

[۳] – بی دینی و کفر و بازی گرفتن دین.

[۴] – یاری نکردن

[۵] – ستم و ظلم آشکار

[۶] – نوشتن کتاب

[۷] – آگاهی مردم از اصول قطعی دین

[۸] – ملّت در لغت به معنای دین و شریعت است.

[۹] – تنبیه ُالاُمَّه، ص ۳۸