تاریخ انتشار: دوشنبه ۱۰ آذر ۰۴ ساعت ۰۴:۴۵
اشتراک

درس هایی از سیاست و حقوق در مکتب علامه نایینی (۳): سوگند به قلم های پاک و کتاب های استوار

«کتاب» در منظومه معارف دینی از نقش اساسی و محوری برخوردار است. البته از دینی که با امر به خواندن آغاز می کند و رسالتی که با قلم و تعلیم شروع می شود، انتظاری جز این نیست. نامیدن سوره ای به نام قلم و آغاز وحی به نام علم و قلم بهترین نشانه از مقام […]

«کتاب» در منظومه معارف دینی از نقش اساسی و محوری برخوردار است. البته از دینی که با امر به خواندن آغاز می کند و رسالتی که با قلم و تعلیم شروع می شود، انتظاری جز این نیست. نامیدن سوره ای به نام قلم و آغاز وحی به نام علم و قلم بهترین نشانه از مقام رفیع کتاب و کتابت در شریعت ماست: «بخوان به نام پروردگارت! که [جهان و موجوداتش را] آفرید. انسان را از خون بسته به وجود آورد. بخوان! درحالی‌که پروردگارت کریم‌ترینِ [کریمان] است؛ همان‌که به‌وسیله قلم، نوشتن آموخت.»[۱]

در مسیر تداوم رسالت و ایفای وظایف ناشی از بعثت، یکی از سخیف ترین تهمت هایی که بر پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص) وارد می آوردند، جنون و بی عقلی بود.[۲] خدای متعال برای ردّ این تهمت و دفاع از رسول خویش چاره ای جز سوگند نداشت، اما سوگند به چه چیز می تواند چنین تهمت زشتی را بزداید؟ پروردگار حکیم فرمود: « نون. سوگند به قلم، و آنچه [با آن] می‌نویسند‌! که تو به سبب نعمت پروردگارت مجنون نیستی‌. بی‌تردید برای تو پاداشی بزرگ و همیشگی است. به‌راستی تو بر بلندای سجایای اخلاقی عظیمی قرار داری. بنابراین، به‌زودی می‌بینی و [دشمنان هم] می‌بینند که کدامتان دچار جنون است!»[۳] چقدر مهم و درس آموز است که در آن دوران، یعنی زمانی که هنوز عصر جاهلیت و آثار آن تداوم داشت، برای اثبات فرزانگی و حقانیت رسول به قلم و آنچه [با آن] می‌نویسند‌، سوگند یاد می شود! آنها ملاک و نشانه مشروعیت نبوت و حاکمیت را اموری مثل زور و زر و قبیله می دانستند و اعتراضشان این بود که چگونه ممکن است یتیمی ضعیف و فقیر و تنها به چنین منصبی برگزیده شود؟! و خدا، بی اعتنا به فهم نادرست و نافهمی آنان گفت: سوگند به قلم و کتاب که تو دیوانه نیستی!

«نعمت پروردگار تو»، اگر اشاره به قلم و کتاب نباشد و مطلق در نظر گرفته شود باز هم مصداق نعمتی هستند که به سبب آن پیامبر عاقل و فرزانه معرفی شده است.

قسم به آنچه نوشته شده و می شود در دو جای قرآن آمده است؛ یکی در اینجا که برای اثبات نبوت است و دیگری در سوره طور که برای اثبات قیامت است: «سوگند به [کوهِ] طور، و به کتابی که نوشته شده، در صفحه ای باز و گسترده، و به آن خانه آباد، و به آن سقف برافراشته، و به آن دریای مملو و برافروخته، که بی تردید عذاب پروردگارت واقع شدنی است.»[۴]

به این ترتیب، جایگاه کتاب و نقش آن در ساخت تمدن دینی بی نیاز از تاکید است. دینی که پایانِ سلسله نبوت را با قلم می آغازد و در حین ایفای این نقش برای اثبات حقانیت آن به قلم و کتاب سوگند یاد می کند و اعتقاد به معاد را نیز با همان سوگند در عمق جان مومنان می نشاند، دین فرزانگی و رشد و عقلانیت است. همان گونه که از سیاق این گونه آیات برمی آید مراد، مطلق قلم و کتاب خوب و آموزنده است، و البته از قلم های مزدور و کتاب های دروغ منصرف است. آنها مطرودند و ممنوع.[۵]

ناگفته پیداست که ارزش و تاثیر همه قلم های خوب و کتاب های مفید هرگز یکسان نیست. برخی خوبند، برخی خوب تر و برخی خوب ترین؛ تا جایی که یک کتاب می تواند محور قوام و پایایی یک جامعه و تمدن باشد. در رأس چنین کتاب هایی «صحیفه هایی پاک» است که رسول خدا برای ما آورد و «در آنها نوشته هایی استوار و باارزش است: «رَسُولٌ مِّنَ اللَّهِ یَتْلُو صُحُفًا مُّطَهَّرَهً،‏ فِیهَا کُتُبٌ قَیِّمَهٌ»،[۶] ولی منحصر در آنها نیست.

«کتاب قیّم»، افزون بر نوشته ای که استوار، متین و خالی از نقص و خلل است، ممکن است به معنای کتابی هم باشد که مُقوِّمِ جامعه بشری است. «قیِّم»؛ یعنی کسی یا چیزی که نسبت به تامین خیر و مصلحت کسی دیگر و دفاع از حریم و حقوق او قیام می کند، او را سرِ پا نگه می دارد و نمی گذارد آسیب ببیند. پس، اگر جامعه ای در صدد سلامت و رشد خویش است نباید از این گونه کتاب ها روی بگرداند. رفاقت و دوستی باید با «کُتُبٌ قَیِّمَهٌ» باشد، وگرنه به خود و سرنوشت خود ستم کرده و پشیمان می شویم؛ ضمن آنکه قهر با «کُتُبٌ قَیِّمَهٌ» و مهجور نهادن آنها موجب شکایت و گلایه رسول خدا (ص) است: «[به یاد آور] روزی را که ستمکار، دو دست خود را [از شدت اندوه و حسرت به دندان] می گزد [و] می گوید: ای کاش همراه این پیامبر راهی به سوی حق برمی گرفتم. ای وای، کاش من فلانی را [که سبب بدبختی من شد] به دوستی نمی گرفتم. بی تردید مرا از قرآن پس از آنکه برایم آمد گمراه کرد. و شیطان همواره انسان را [پس از گمراه کردنش تنها و غریب در وادی هلاکت] وامی گذارد؛ و پیامبر [درقیامت] می گوید: پروردگارا! همانا قوم من این قرآن را متروک گذاشتند!»[۷]

بی شک یکی از «کُتُبٌ قَیِّمَهٌ» همان کتابی است که علامه نایینی در باب حکومت و فلسفه و کارکرد آن نوشت و اینک مورد بحث ماست: «تنبیه ُالاُمَّه و تَنْزیه ُالمِلَّه». این کتاب را نباید ساده انگاشت. کسی چون آخوند ملا محمدکاظم خراسانی، استاد وی، نوشت که این کتاب برتر از آن است که تمجید شود و شایسته است محور تعلیم و تعلّم و تفهیم و تفهّم قرار گیرد![۸]

اگر کسی با جایگاه علمی آخوند خراسانی و احتیاط او در گفتار و دقت وی در نوشتار آشنا باشد، این عبارات را ساده نمی انگارد؛ آن هم در خصوص موضوعی که محل اختلاف بزرگان فقه و دیانت بوده است. همچنین است سخن ملاعبدالله مازندرانی که در تقریظ خود بر این کتاب نوشته است: شأن کتاب مذکور اجلّ از تمجید است و برای تصحیح و تکمیل اعتقادات مسلمانان و اطمینان از رعایت همه اصول و مبانی فقه سیاسی کافی و بلکه بالاتر از تصور است.[۹]

 

 

 

[۱] – سوره قلم، آیات ۱- ۴

[۲] – سوره دخان، آیه ۱۴

[۳] – سوره قلم، آیات ۱-۶

[۴] – سوره طور، آیات ۱- ۷

[۵] – سوره بقره، آیه ۷۹

[۶] – سوره بیّنه، آیات ۲- ۳

[۷] – سوره فرقان، آیات ۲۷- ۳۰

[۸] – مقدمه کتاب تنبیه ُالاُمَّه و تَنْزیه ُالمِلَّه، ص ۳۳: «اجلّ‌ از تمجید و سزاوار است که ان شاء الله تعالی به تعلیم و تعلّم و تفهیم و تفهّم آن، مأخوذ بودن. اصول مشروطیت را از شریعت مُحقّه استفاده و حقیقت کلمه مبارکه “بِمُوالاتِکم عَلَّمَنَا اللهُ مَعالِمَ دینِنا واَصلحَ ما کانَ قَد فَسَدَ ِمن دُنیانا” را به عین‌الیقین ادراک نمایند.»

[۹] – همان، ص ۳۴: «اجلّ از تمجید و برای تکمیل عقاید و تصدیق وجدانی مسلمین به مأخوذ بودن تمام اصول و مبانی سیاسیه از دین قدیم اسلام کافی و فوق مأمول است.»