تاریخ انتشار: دوشنبه ۱۰ آبان ۰۰ ساعت ۱۵:۰۲
اشتراک

برشی خواندنی از تاریخ زندگی امام حسن مجتبی(ع)

عقل مجسم و مکر مکرّر

امروز، بیست و ششم ربیع الاول، سالروز قبول پیمان ترک جنگ از سوی امام حسن مجتبی (ع) است که به صلح ایشان با معاویه معروف شده است. در باره رمز و راز این اقدام و برکاتی که برای اسلام و مسلمانان داشته است، پیش از این مطالبی تقدیم کرده ام. اما مظلومیت آن بزرگوار،و محرومیت ما از بهره مندی هرچه بیشتر از درس های زندگی اش ایجاب می کند تا از هر فرصتی برای تجدید یاد و نام او استفاده کنیم.

ادامه مطلب را با کلیک روی عنوان بخوانید

گرچه دانش ما در باره سیره سیاسی و اجتماعی هیچیک از امامان و پیشوایان خود به اندازه لازم نیست، اما باید اعتراف کرد که امام و پیشوای دوم مظلومیتی مضاعف دارد. این اسوه حسنه نه تنها آنگونه که باید و شاید شناخته نشده، بلکه شناخت ناقص و آن هم نادرست از تاریخ زندگی و سیره آن بزرگوار همه ما را از بهره‌برداری مناسب از این خورشید فروزان محروم ساخته است….
معرفی ناقص و نادرست امام

بی‌تردید فضایل اخلاقی و کرامت‌های فردی امام مجتبی بخش بزرگی از درس‌هایی است که برای همیشه باید از ایشان آموخت، اما اکتفا به این بخش و ترسیم چهره‌ای کاملا فردگرایانه و عافیت‌طلبانه از زندگی پرتلاطم ایشان همان چیزی است که دستگاه تبلیغاتی بنی امیه، و سپس حتی بنی العباس به دنبال آن بوده ‌است.

ترسیم چهره عابد گوشه‌گیری که با اخلاق خوش، اموال خود را میان فقرا تقسیم می‌کرد و بیست و چند بار پیاده به حج رفته است و در عین حال کاری به اوضاع مردم و زمانه خویش نداشته، و به همین دلیل نیز عطای خلافت را به لقای آن بخشیده و به سوی صلح و آسایش تمایل داشته است، جفای بزرگی به ساحت مقدس ایشان است.

افزون بر این، ارائه تحلیل‌های وارونه از حکمت‌آمیزترین تصمیم مدیریتی ایشان، یعنی تن‌دادن به صلح با معاویه، در کنار شایعه‌پراکنی گسترده معاویه و عواملش کار را به آنجا کشاند که هنوز هم آثار کج‌فهمی‌ها به کلی از جامعه مسلمانان پاک نشده است.

دشمنان حیله‌گر همه توان تبلیغاتی خود را به کار گرفتند تا با تحریف حقایق و وارونه‌سازی واقعیت‌ها، آیندگان را از درک درست سیره سیاسی و اجتماعی ایشان محروم کرده و از الگوشدن شیوه مدیریت خردمندانه‌اش جلوگیری نمایند.

واقعیت این است که تحلیل درست آن شرایط و درک حکمت رفتار امام، جز با شناخت معاویه و دستگاه تبلیغاتی او ممکن نیست. معاویه از این جهت هنوز هم پدیده‌ای شگفت و قابل مطالعه و عبرت‌اندوزی است.

او با نفوذ در میان نزدیک‌ترین حلقه یاران حضرت، آنان را به چرب و شیرین دنیا تطمیع و گاهی نیز تهدید می‌کرد و با سوءاستفاده از سست‌عنصری و فقدان قدرت تشخیص و تحلیل آنان، کار را به جایی رساند که چاره‌ای جز تدبیر عاقلانه امام حسن وجود نداشت.

جنگ یا صلح اصالت ندارند

آن حضرت بارها فرموده‌اند: « به خدا سوگند اگر با معاویه درگیر شوم، اینان مرا گرفته و همچون اسیری تحویل معاویه خواهند داد»؛ همان‌گونه که در عمل نیز چنین شد و به هنگام جنگ، یک به یک به سپاه دشمن پیوستند و اگر تدبیر حکیمانه امام نبود، تومار امامت برای همیشه درهم پیچیده شده بود.

با این حال، چقدر دردآور است که به دستور معاویه شایع کنند که پیشنهاد صلح از سوی آن حضرت بوده و دردآورتر اینکه مردم کم‌بهره نیز باور کرده و اگر سلامی نیز به او می‌کردند به عنوان خوارکننده مؤمنان بود؛ السلام علیک یا مُذِّلَ‌المؤمنین!! درست همانند آنان که پدرش را مجبور به پذیرش حکمیت کردند و آنگاه که نتیجه کار خود را دیدند، از او خواستند که توبه کند! و چون از گناهِ نکرده، توبه نکرد، تصمیم به قتل او گرفتند.

امام مجتبی بارها و بارها توضیح داده است که ترک جنگ در آن حالت، اگرچه تلخ‌تر و کُشنده‌تر از جنگ است، اما برای حفظ اسلام و تشیع، عاقلانه‌ترین کار ممکن بوده است. ایشان فرمود: «اگر من چنین نمی‌کردم، هیچ شیعه‌ای را زنده باقی نمی‌گذاشتند» و «به خدا سوگند آنچه انجام دادم برای شیعیان بهتر از همه آن چیزی است که خورشید بر آن می‌تابد یا غروب می‌کند.»

جنگ برای پیروزی است؛ ولو این پیروزی با شهادت به دست آید، اما اگر قرار است جنگ نتیجه‌ای جز کشته‌شدن از یکسو و تحریف همیشگی واقعیت از سوی دیگر نداشته باشد، باید ایستاد و با خون دل خوردن (که از خون‌دادن سخت‌تر است) ارزش‌ها را حفظ کرد و این همان کار حکیمانه و شجاعانه‌ای بود که امام حسن علیه‌السلام انجام داد. چنین است که پیامبر خدا فرمود:« لوکانَ العقلُ رَجُلاً لَکانَ الحَسنُ»؛ اگر عقل بخواهد به صورت یک انسان مجسم شود، همان حسن بن علی خواهد بود، و چقدر ظریف و تیزبین است ابن عباس که گفت: شروع‌ِ خواری و ذلت عرب، با مرگ حسن‌ علیه‌السلام بوده است.این حقیقتی است که یک عالم بزرگ سنی، یعنی ابن ابی الحدید، برای ما نقل کرده است(شرح نهج‌البلاغه ، ج ۱۶ ص ۱۰).

جنگ روانی و ترور شخصیت امام

البته درک حکمت و مصلحت، همیشه و برای همه آسان نیست؛ خصوصاً عوامی که تحت تاثیر شایعه سازی و جنگ روانی دشمنان هم قرار گرفته باشند. دشمنان زخم خورده از تیغ ِحلم و تدبیر امام مجتبی(ع) نیز ساکت نبوده اند. آنان ، از همان ابتدا تلاش کرده اند تا با تحریف واقعیت و شایعه سازی به تخریب چهره امام و اقدام او بپردازند. از آنان تعجبی نیست، تعجب از برخی پیروان ساده لوح است که فریب آنان را خورده اند.

بوق‌های تبلیغاتی دشمنان اهل بیت(ع)، حماسه بزرگ امام را به عافیت‌طلبی تاویل و تفسیر کردند، و البته در میان همه تحریف ها نباید از« یک شایعه بى‏اساس که دست جنایتکار خلفاى عباسى آن را به وجود آورده و در میان عموم مردم شهرت یافته»، غافل شد. «چنانکه مى‏دانیم در گردش خلافت از امویان به عباسیان، بنى الحسن یعنى فرزندزادگان امام حسن با بنى العباس همکارى داشتند، اما بنى الحسین یعنى فرزندزادگان امام حسین- که در رأس آنها در آن وقت امام صادق بود- از همکارى با بنى العباس خوددارى کردند. بنى العباس با اینکه در ابتدا خود را تسلیم و خاضع نسبت به بنى الحسن نشان مى‏دادند و آنها را از خود شایسته‏تر مى‏خواندند، در پایان کار به آنها خیانت کردند و اکثر آنها را با قتل و حبس از میان بردند.

بنى العباس براى پیشبرد سیاست خود شروع کردند به تبلیغ علیه بنى الحسن. از جمله تبلیغات نارواى آنها این بود که گفتند … نیاى بنى الحسن بعد از پدرش على به خلافت رسید و اما چون مرد عیاشى بود و به زنان سرگرم بود و کارش زن گرفتن و زن طلاق دادن بود از عهده برنیامد؛ از معاویه که رقیب سرسختش بود پول گرفت و سرگرم عیاشى و زن گرفتن و طلاق دادن شد و خلافت را به معاویه واگذار کرد».

آنها در افسانه‌سازی تا آنجا پیش رفتند که از هفتاد ازدواج او خبر دادند و با جعل حدیث، نارضایتی پدر بزرگوارش را از ازدواج‌ها و طلاق‌های مکرر او گزارش کردند! بعضى کار را به آنجا کشانیده‏اند که گفته‏اند امیرالمؤمنین على علیه السلام از این کار فرزندش ناراحت بود؛ در منبر به مردم اعلام کرد که به پسرم حسن زن ندهید زیرا دختران شما را طلاق مى‏دهد، اما مردم جواب دادند ما افتخار داریم که دخترانمان همسر فرزند عزیز پیغمبر بشوند، او دلش خواست نگه مى‏دارد و اگر دلش نخواست‏ طلاق مى‏دهد. خوشبختانه هم شهید مطهری (مجموعه آثار ، ج ۱۹، ص ۲۵۷) و هم محققان بسیار دیگر، پرده از این دروغ بزرگ تاریخی برداشته اند.

به مناسبت خجسته سالروز تولد محمد مصطفی (ص)

کار ما با رخ ساقی و لب جام افتاد

در هفدهم ربیع الاول سالی که «عام الفیل» نامیده می شد(و یا دوازدهم آن ماه، به عقیده برادران اهل سنت)، جهان هستی مشتاقانه پذیرای قدوم مبارکش شد.در آن سال ابرهه و لشگر پیل سوارش متکبرانه و جاهلانه به کعبه حمله ورشدند و البته سزای خود را از طریق پرندگان کوچک، ابابیل، دیده بودند.حالا وقت آن رسیده بود که بزرگ ترین بنده خدا بیاید و با نور وجودش ظلمت جهل و تکبر را برای همیشه از بین ببرد. مهربانیِ بی اندازه پروردگار موجب شده بود که در مقابل همه خیره سری ها رحمت گسترده اش نازل شود. میلاد پرشکوه آخرین پیامبر خدا ،محمدبن عبدالله ،بودکه از شیرین‌ترین روزهای تاریخ بشریت است.

برکت‌های بی‌پایان مولود این روز برای رهایی و وارستگی انسان چنان بود که نشانه‌های آشکار ، اما پررمز و راز آن ، همزمان با طلوع خورشید وجودش نمایان شد. فروریختن چهارده (!) کنگره از کاخی که نماد گردنکشی و به بردگی گرفتن بندگان خدا بود ، خاموشی آتشکده‌ای که قرن‌های متمادی فروزان بود و ده‌ها حادثه مشابه دیگر ، نوید بخش پایان رنج‌های جانکاه بشر بود .

او آمد تا در ادامه وبرای اتمام رسالت پیامبران پیشین ، آدمیان را با گوهر وجود خویش و نیز حقیقت جهان هستی آشنا کند ، به آنان بباوراند که تنها راه خوشبختی رهانیدن خود از اسارت همه قدرت‌های غیرخدایی و دل دادن به خواست پروردگار است. او بندگی غیرخدا را توهین به کرامت انسانی و فروکاستن شأن موجودی می‌دانست که خلیفه محبوب پروردگار و مسجود فرشتگان مقرب است و می‌خواست تا با پرورش استعدادهای عقلانی و عاطفی بشر ، او را به جایگاه مطلوب و موعود برساند و در یک کلام ، به تعبیر قرآن ، بارهای گران را از دوش وی بردارد و زنجیر از پای او بگشاید وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأغْلالَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ. این آموزه‌ها و پیام‌ها چنان راهگشا و نجات بخش بوده و هست که با وجود آن ، دیگر نیازی به تکرار وحی نیست و همین است رمز ختم نبوت. پایان یافتن ارسال رسل و انزال کتب نه به آن معنا بود که بشریت آن دوران به آنچه شایسته است ، دست یافته بود و نه به این معنا که لطف و رحمت بی‌انتهای خالق بر بندگانش پایان گرفته است ؛ حقیقت این بود که «اگر در خانه کس است یک حرف بس است».

اگر قرار است کسانی در هر زمان و در هر جای این دنیای پنهاور هدایت یابند ، آنچه از محمد مصطفی (ص) دیده یا شنیده‌اند ، کافی است. آن «سراج منیر» هیچ نکته‌ای را ناگفته باقی ننهاده است تا جویندگان سعادت نیازمند «دیگران» شوند و از همین روست که همه تلاش بدخواهان انسان این بوده و هست که نگدارند آوای دلنشین فرزند مکه به گوش جان انسان‌ها برسد. هلهله و فریاد ابوسفیان‌های روزگار هر روز به شکلی نو درصدد شبهه‌آفرینی است ؛ آن روز با نسبت‌های ناروا و البته امروز به نوعی دیگر.

در چنین شرایطی وظیفه دلدادگان به آن مهر تابان است که در دو جبهه به یاری پیامبر و نصرت دین خدا بشتابند ؛‌ جبهه نخست عرصه جهاد علمی و فکری است تا با تبیین حکیمانه و عقلانی آموزه‌های نبوی ، غبار سفسطه از چهره حقایق بشویند و خردهای تشنه معرفت را از آن چشمه جوشان سیراب کنند و البته هوشیار باشند که به همان اندازه که جمود و تحجر گوهر دین را می‌آلاید ،‌ تن دادن به تاویلات ناروا و اجتهادات غیرمجتهدانه ! خطرآفرین است.

و اما جبهه دوم که عرصه تلاش عملی و اخلاقی است ، آراستن خود به همه مکارمی است که اصولاً پیامبر برای آن آمد. نه اینکه باورهای اعتقادی و یا بایدها و نبایدهای فقهی مهم نیست، بلکه از نگاه کارکردی چنان است که چاره‌ای جز قبول اخلاق به عنوان هدف بعثت نداریم؛ مگر نه آن که شخص پیامبر خدا(ص) به صراحت فرمود: «اِنَّما بِعُثتُ لِأُتَمِّم مَکِارمَ الأَخلاق»؟ نباید به واژه «انّما» بی‌توجه بود. آن بزرگوار فرمود:«فقط »برای تتمیم مکارم اخلاق برگزیده شدم.

… و اما دیگرنیاز مبرم و حیاتی ما مسلمانان در برهه حاضر، و بلکه همه زمانها، حفظ وحدت و اجتناب جدی از تفرقه است.اکنون نوبت آن است که نیک بیندیشیم و ببینیم که چگونه دین که برای وحدت آمده است، گاهی با دسیسه های دشمنان دستمایه اختلاف گردیده است. آنان که با همه پیامبران، و نه تنها پیامبر اسلام، دشمنی دارند، اصلی ترین پیام او را که وحدت است مورد هجمه قرار داده اند، و از هیچ بهانه ای برای ایجاد اختلاف در میان ما فرو گذار نمی کنند؛ حتی بهانه های دینی و مذهبی!

چقدر باید غافل بود که باز هم بر طبل جدایی کوفت و با قصد قربت دشمنان دین را در ناکام کردن اهداف دین یاری کرد؟! اختلاف شیعه و سنی، یا به تعبیر بسیار زیبای شهید مطهری: « نزاع اسلام برانداز شیعه و سنى» ، خبیثانه ترین نمونه توطئه های دشمنان شیعه و سنی است که انقلاب اسلامی ایران داعیه دار محو آن بود و هست. آیا فجایعی که در گوشه و کنار کشورهای اسلامی، از قبیل عراق، بحرین و تکفیری های سوریه مشاهده می کنیم برای بیداری اسلامی کافی نیست؟!

یکبار دیگر باید این فتوی و نیز حکم ولی امر خود را خواند و تامل کرد که در پیام حج سال جاری به صراحت اعلام کرد:«اینجانب همچون بسیاری از علمای اسلام و دلسوزان امّت اسلامی بار دیگر اعلام میکنم که هر گفته و عملی که موجب برافروختن آتش اختلاف میان مسلمانان شود و نیز اهانت به مقدّسات هر یک از گروه‌های مسلمان یا تکفیر یکی از مذاهب اسلامی، خدمت به اردوگاه کفر و شرک و خیانت به اسلام و حرام شرعی است».

اینک همه ما مسلمانان جهان هستیم که باید با هوشمندی تمام به ندای امام راحل (ره) و رهبر فرزانه انقلاب لبیک گفته و میلاد رسول خدا را بهانه ای دیگر برای همدلی و همزبانی نماییم. عیدمیلاد مبارک.


دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*