تاریخ انتشار: دوشنبه ۲۱ آذر ۹۰ ساعت ۱۵:۰۲
اشتراک

حقوق زن؛ آنگونه که اسلام می خواهد

زن در طول تاریخ شاهد تفسیرهای متفاوتی از ماهیت و حقوق خود بوده است؛ در نخستین مرحله و در اجتماعات بدوی، زن اصولا به عنوان بخشی از جامعه انسانی شناخته نمی شد تا بخواهد از حقوق بشری برخوردار باشد. او موجودی بود مانند سایر موجودات که باید در خدمت مرد قرار می گرفت و شانی جز این نداشت.

زن در طول تاریخ شاهد تفسیرهای متفاوتی از ماهیت و حقوق خود بوده است؛ در نخستین مرحله و در اجتماعات بدوی، زن اصولا به عنوان بخشی از جامعه انسانی شناخته نمی شد تا بخواهد از حقوق بشری برخوردار باشد. او موجودی بود مانند سایر موجودات که باید در خدمت مرد قرار می گرفت و شانی جز این نداشت.
“ملک” آنان بود و طبیعتا مالک هرگونه می خواست، در آن تصرف می کرد؛‌ “حتی قتل در موردش بی هیچ مانعی مباح بود و به عنوان بخشش و قرض و عاریه و نوازش به دست دیگران سپرده می شد و همین که به خانه شوهر منتقل می شد (و البته انتقالش به طور خرید و فروش بود که یکی از بقایای این سیرت شیربهاست که هنوز هم در برخی جاها دایر است) علاوه بر استفاده های بی کران که در خانه پدر از وی می¬شد،‌ میدان شهوترانی مرد بود که نیاز مندی های شهوت جنسی با وی رفع می شد … مرد در گرفتن زن هیج گونه محدودیت عددی نداشت به خلاف زن، و طلاق دست مرد بود و نه زن، و زن برای همیشه تحت ولایت مرد زندگی کرده و به طور مطلق فدای تمایلات مرد بود و حتی در قحطی های عمومی و در مهمانی های خصوصی از گوشت زن تغذیه می شد و طعام های رنگارنگ برای مهمان ها تهیه و تقدیم می گردید. خلاصه این که زن در جامعه های بشر اولی، ‌شکل انسان را داشت و آثار و جودی حیوان اهلی را. (علامه سید محمد حسین طباطبایی، ‌بررسی های اسلامی، جلد اول، قم موسسه بوستان کتاب، چاپ اول،‌۱۳۸۷، صص ۲۷۳ و ۲۷۴)

ناگفته پیداست که در چنین نگاهی،‌ زن از هیج حقی برخوردار نیست و اگر خوراک و پوشاکی هم به او داده می شود برای حفظ آمادگی او برای کار بیشتر است و اگر در مقابل تعدی به او مقاومتی هم بشود، به دلیل تجاوز به حقوق مالک است و نه آن که خود او شایسته تکریم و صاحب حق باشد.

در مراحل بعدی با پیدایش شرایع و قوانین،‌ “مانند شریعت حمورایی در بابل و قانون روم قدیم و یونان قدیم و مقررات مصر و چین و ایران باستان” زنان وضع بهتری یافتند و آنان را از سلک اشیاء و حیوانات به قلمرو بشریت وارد کردند! البته نه به عنوان یک بشر کامل بلکه به مثابه انسان ضعیفی که همچنان در خدمت مرد و تابع اراده اوست؛ نه مالک چیزی می شد و نه حتی حق اقامه دعوی و شکایت داشت. اما از سوی مقابل پدر یا شوهر حق داشت هرگونه تنبیه و مجازاتی (حتی قبل) را در مورد او اجرا کند.

برای درک بهتر می توان وضع او را به یک اسیر یا کودکی نوپا تشبیه کرد؛‌ چرا که “حال زن در میان این ملل و اقوام حال بجه خردسالی بوده که قدرت توانایی اداره زندگی خود را نداشته و با تبعیت و تحت ولایت و قیمومت اولیای خود زندگی می نماید. زیرا بجه خردسال انسانی، ‌اگرچه انسان است ولی به واسطه ضعف تعقل و فتور اراده ، اگر استقلال در عمل یا اراده پیدا کند، سازمان اجتماعی را مختل ساخته و اعضای جامعه را فلج می کند. از این روی باید در سایه تبعیت اولیای خود زندگی کرده و طبق دستور بزرگان رفتار کند تا تدریجا ورزیده شده ولیاقت عضویت جامعه را پیدا کند.”  (همان، ص۲۷۶ ). بر اساس همین دیدگاه بود که “مجمع دینی فرانسه در سال ۵۸ میلادی پس از بحث زیادی که در موضوع زن کرد مقرر داشت که زن انسان است ولی برای خدمت مرد آفریده شده است و تاحدود صد سال پیش در انگلستان زن جزء جامعه انسانی محسوب نمی شد و همچنین اکثر ادیان قدیمه عمل زن را مقبول درگاه خدا نمی دانستند و در یونان قدیم می گفتند زن یک قذارت و پلیدی است که شیطان به وجود آورده است.” (همان ص ۲۷۷ ).

در چنین فضایی است که خوردشید اسلام طلوع می کند و ماهیت و حقوق زن را، آن گونه که هست و باید باشد، نمایان می کند. از نظر اسلام مرد و زن، با حفظ تمام وی‍‍‍ژگی ها و تفاوت ها، انسان هستند و در انسانیت هیچ تفاوتی ندارند. تفاوت در جنسیت برای حفظ نوع بشر و تکمیل جنس مقابل است؛ و گرنه هر دو مصداق کامل انسانی هستند که گل سرسبد آفرینش و شایسته سجده فرشتگان است. هر دو کامل، هر دو مستقل و هر دو آزاد هستند و در اعمال و امتیازاتی که یگانه سرچشمه اختلاف مقام و کرامت انسان می شود، هیچ تفاوتی ندارند. هر کس عمل خوبی کند، چه مردو چه زن، پاداش می گیرد (آل عمران ایه ۱۹۵) و هرکس که بیشتر تقوی داشته باشدعزیزتر است (حجرات آیه ۱۳)

اسلام زن را انسانی کامل و دارای همه حقوق و مسوولیت های بشری می داند که می تواند با حفظ و پرورش گوهر وجود خود به بالاترین موقعیت های معنوی پرواز کند و حتی به تعبیر امام خمینی (ره)، از دامان زن است که مرد به معراج می رود. البته این گفته به معنای نادیده گرفتن تفاوت ها و در نتیجه تفاوت برخی حقوق و مسوولیت ها نیست. از نگاه هر عاقلی، نظام احسن اعتقادی و حقوقی آن است که با تقسیم مسوولیت ها به تناسب تفاوت وی‍ژگی ها و توانایی ها جامعه ای متعادل و پویا بسازد و هیچ خردمندی عدالت حقوقی را به تساوی حقوقی معنا نمی کند. تساوی افراد در برابر اجرای قانون امری درست و انکار ناپذیر است. اما تساوی آنان در قانون چیزی نیست که کسی پذیرفته و یا حتی گفته باشد. برای نمونه، علامه طباطبایی (ره) معتقد است “به حسب آن چه از بیانات دینی و سیرت پیغمبر اکرم ( صلی الله علیه و اله و سلم) استفاده می شود زن نمی¬تواند در جامعه اسلامی زمام حکومت و ولایت امر را به دست گیرد زن نمی تواند به مسند قضاوت و حکم تکیه بدهد و زن نمی تواند مستقیما در جهاد شرکت کند و قتال را مباشرت نماید و این همه به خاطر شدت و صلابتی است که در این سه امر وجود دارد و دخالت احساسات و عواطف در آن ها آثاری بر جای می گذارد که قابل انکار نیست. برای همین است که حتی در جهان غرب و مدعیان امروزین هم هنوز که هنوز است در لیست اداره کنندگان و روسای حکومت ها و قضاوت و قانوگذاران و سرداران جنگی آمار زن ها مساوی مردان نشده، سهل است، حتی نسبت قابل توجهی نیز با مردها پیدا نکرده است. (همان صص ۲۸۹و ۲۹۰) البته این نقطه ضعف نیست؛ اگر نقطه قوت و نشانه کرامت بیشتر نباشد که زن سرچشمه جوشان و پایان ناپذیر عواطف و احساسات است. با همین وی‍ژه گی های زنانه است که بشریت دوام یافت و مشکلات و موانع پرورش و تربیت تحمل شده است، دشواری های زندگی نادیده گرفته می شود و مردان به اداره امور و حفظ ناموس فرد و ملت ترغیب می گردند. این زن است که با مهربانی و از خودگذشتگی خود کانون خانواده را گرم می کند و نمی گذاردرشته پیوندهای جامعه از هم گسسته شود و چه افتخار و امتیازی بالاتر از این.

این است که نشانه ارزش است و نه امتیازهای مادی و قانونی. نه نصف بودن سهم ارث نشانه تحقیر زن است و نه وجوب نفقه او نشانه تحقیر مرد. منع چند همسری برای زن و جواز چند همسری برای مرد هر دو بر اساس شناخت واقعیت های طبیعی و اجتماعی که همیشه تاریخ هم وجود داشته است و تازه اسلام هر دو را محدود و معقول ساخته است. حق انحصاری طلاق به دست مردان را با راهکارهایی تعدیل کرده و از طریق وکالت ضمن عقد و یا حتی طلاق قضایی از پایمال شدن حق زن جلوگیری نموده و یا از طریق اشتراط عدالت و نیز محدود کردن عدد حق ازدوا ج مجدد مردان رابطه مند ساخته است و راههای دیگری که اینک جای بحث از آن ها نیست.

اسلام زن را درجای خود می خواهد و با حقوقی که کامل، و البته نیازمند اجتهادی مستمر است. زن در این جایگاه کوثر یعنی سرچشمه همه خوبی ها و برکات دنیا و آخرت است و پیامبر خدا هم بر دست او بوسه می¬زند. خداوندی که تاکید کرده است نعمت های مادی و معنوی او قابل شمارش نیست (سوره ابراهیم آیه۳۴) تنها به خاطر یک نعمت بر انسان ها منت نهاده است و آن هم نعمت بعثت و ارسال فرستاده بزرگ اوست (سوره آل عمران آیه ۱۶۴) اما همین پردوردگار حکیم بر همان پیامبر عظیم نیز به دلیل اعطای یک نعمت منت نهاده است نعمت اعطای دختری چون فاطمه زهرا سلام الله علیها که پیامبر و راه او را جاودان ه و دشمنان او را ناامید و بی نتیجه ساخته است و باید به خاطر او خدا را بانماز و قربانی شکر گذار بود. (سوره کوثر)

این زنی است که اسلام میخ واهد در اوج لطافت و کرامت تربیت کننده فرزندانی به بزرگی حسن، حسین و زینب ، گرمای خانواده ای به محوریت علی علیه السلام، عابد و عالم و در جای خود خطیب و فعال سیاسی اجتماعی.

چه دردناک است دروغ گویی و تبلیغات مسموم جهان غرب که با تحریف این جایگاه، می خواهد زن را به دوران جاهلیت، البته جاهلیت مدرن، برگرداند و به نام حقوق زن، اورا از موقعیت شایسته خود محروم کند. چنین مباد.


دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*