تاریخ انتشار: شنبه ۲۰ تیر ۹۴ ساعت ۱۳:۳۴
اشتراک

عفاف و حجاب

بیست و یکم تیرماه، در تقویم کشور ما روز «عفاف و حجاب» نامیده می شود؛ موضوعی که در ضرورت عرفی، سودمندی های اخلاقی، وجوب شرعی و لزوم قانونیِ آن تردیدی نیست. با این حال هر از چند گاهی به مناسبتی مورد بحث و گفتگو قرار می گیرد. واقعاً مسئله چیست؟!
حجاب و عفاف از واژه های پر بسامد در فرهنگ دینی و ملی ماست. بدون شک وجوب حجاب از احکام شناخته شده شرعی و عفاف از پسندیده ترین سجایای اخلاقی است. اما مفهوم این دو واژه چیست؟ چه رابطه ای دارند؟ پیشینه تاریخی آن چیست؟

بیست و یکم تیرماه، در تقویم کشور ما روز «عفاف و حجاب» نامیده می شود؛ موضوعی که در ضرورت عرفی، سودمندی های اخلاقی، وجوب شرعی و لزوم قانونیِ آن تردیدی نیست. با این حال هر از چند گاهی به مناسبتی مورد بحث و گفتگو قرار می گیرد. واقعاً مسئله چیست؟!
حجاب و عفاف از واژه های پر بسامد در فرهنگ دینی و ملی ماست. بدون شک وجوب حجاب از احکام شناخته شده شرعی و عفاف از پسندیده ترین سجایای اخلاقی است. اما مفهوم این دو واژه چیست؟ چه رابطه ای دارند؟ پیشینه تاریخی آن چیست؟

 

معنای حجاب
حجاب واژه ای است عربی که در بستر اصلی خود کمتر به معنای پوشش زنان به کار رفته است. نتیجه تحقیق استاد مطهری در کتاب «مساله حجاب» پیرامون معنایِ این واژه این است که کلمه‏ حجاب در دو معنا استعمال می شود؛ هم به معنی پوشیدن و هم به معنی پرده و البته اکثراً در همین معنای دوم به کار می رود. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می‏دهد که‏ پرده، وسیله پوشش است
معنای عفاف
عفاف نیز واژه ای عربی است که از فرهنگ اسلامی وارد زبان فارسی شده است. عفاف را به خود نگهداری و باز داشتن نفس از محرمات و خواهش های شهوانی، ترجمه کرده اند. ابن منظور در لسان العرب می گوید: «عفّت، خود نگهداری از غیر حلال، کار های حرام و طمع های پست است، عفت پیشگی یعنی خود نگهداری.» راغب در مفردات می گوید: «عفّت حالت نفسانی است که مانع تسلّط شهوت بر انسان می گردد و انسان عفیف کسی است که با تمرین و تلاش مستمر و پیروزی بر شهوت، به این حالت دست یافته باشد.»
رابطه حجاب و عفاف
از مقایسه دو واژه‌ی «حجاب» و «عفاف» معلوم می شود که هر دو در اصل معنای منع و جدایی مشترک‎اند. با این تفاوت که منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی منع و بازداری در عفت، مربوط به باطن و برخاسته از درون است؛ البته با توجه به تأثیر متقابل ظاهر و باطن بر یکدیگر، بین حجاب و پوشش ظاهری و عفت و حیای باطنی ارتباط برقرارمی شود؛ به این مفهوم که هر چه حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر باشد، در تقویت و پرورش عفت، تأثیر بیش‌تری دارد؛ و هر چه عفت درونی و باطنی بیشتر باشد، حجاب و پوشش ظاهری هم بیشتر و بهتر خواهد بود. از مجموع تعالیم دینی و اخلاقی چنین فهمیده می شود که مبنای حجاب (پوشش) ظاهری همان عفت و حیای درونی است و به همین دلیل ریشه و اساس آن است.
نارسایی واژه ها
با در نظر گرفتن آنچه گفته شد شاید واژه حجاب متناسب با فلسفه و مقصود آن نباشد؛ همانگونه که در قرآن و منابع روایی هم برای این مقصود از واژه حجاب استفاده نشده است. شهید مطهری می گوید: «استعمال کلمه حجاب در مورد پوشش زن یک اصطلاح نسبتاً جدید است. در قدیم و مخصوصا در اصطلاح فقهاء کلمه “ستر” که به معنی پوشش است، به‏ کار رفته است . فقهاء چه در کتاب الصلوه و چه در کتاب النکاح که‏ متعرض این مطلب شده‏اند کلمه “ستر” را به کار برده‏اند نه کلمه حجاب‏ را. بهتر این بود که این کلمه عوض نمی‏شد و ما همیشه همان کلمه “پوشش” را به کار می‏بردیم. زیرا چنانکه گفتیم معنی شایع لغت حجاب پرده است، و اگر در مورد پوشش به کار برده می‏شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن‏ است و همین امر موجب شده که عده زیادی گمان کنند که اسلام خواسته است‏ زن همیشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بیرون نرود … پوشش زن در اسلام این است که زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه‏گری و خودنمائی نپردازد. آیات مربوطه همین معنی را ذکر می‏کند و فتوای فقهاء هم مؤید همین مطلب است.»
حجاب؛ نه بی سابقه و نه سختگیرانه
نکته مهم دیگری که باید به آن پرداخت، آن است که حجاب در اسلام نه یک الزام نوآورانه است و نه یک حکم سخت‌گیرانه. بررسی های تاریخی نشان می دهد که پوشش زنان در ادیان گذشته هم، نه تنها اجباری بوده، که بسیار سختگیرانه هم اِعمال می‌شده است. همه مؤرخان، از حجاب سخت زنان یهودی سخن گفته‏اند. برای مثال به نوشته ویل دورانت، مورخ نامدارجهان، در نزد یهودیان گفت‏وگوی علنی میان ذکور و اِناث، حتّی بین زن و شوهر از طرف فقهای دین ممنوع گردیده بود، دختران را به مدرسه نمی‏فرستادند و نپوشاندن موی سر خلافی بود که مرتکب آن را مستوجب طلاق می‏ساخت.
ویل دورانت راجع‏ به قوم یهود و قانون تلمود می‏نویسد: «اگر زنی به نقض قانون یهود می‏پرداخت چنانکه مثلا بی آنکه چیزی بر سر داشت به میان مردم می‏رفت و یا در شارع عام نخ می‏رشت یا با هر سنخی‏ از مردان درد دل می‏کرد یا صدایش آنقدر بلند بود که چون در خانه‏اش تکلم‏ می‏نمود همسایگانش می‏توانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت مرد حق‏ داشت بدون پرداخت مهریه او را طلاق دهد».


دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*