تاریخ انتشار: دوشنبه ۲۴ آبان ۸۹ ساعت ۱۳:۰۱
اشتراک

نگاهی حقوقی به تاریخ کتاب در اسلام و غرب

منزلت و جایگاه کتاب

تالیف و نشر کتاب یکی از حقوق اساسی انسانها است که از جمله در ماده نوزده اعلامیه جهانی حقوق بشر مورد تاکید قرار گرفته است. شاید به نظر برسد که در دنیای امروز نیازی نیست تا درباره اهمیت و سودمندی های کتاب گفتگو شود و مناسب باشد تا بر قوانین و مقررات حاکم بر آن متمرکز شود؛ اما داستان پرفراز و نشیب کتاب شنیدنی است. این سرگذشت می تواند به فهم درست وظیفه ما در این روزگار و درک چرایی بایدها و نباید های این حوزه کمک کند. در شماره بعد نیز به مروری بر مقررات کنونی در حوزه کتاب پرداخته خواهد شد..

تالیف و نشر کتاب یکی از حقوق اساسی انسانها است که از جمله در ماده نوزده اعلامیه جهانی حقوق بشر مورد تاکید قرار گرفته است. شاید به نظر برسد که در دنیای امروز نیازی نیست تا درباره اهمیت و سودمندی های کتاب گفتگو شود و مناسب باشد تا بر قوانین و مقررات حاکم بر آن متمرکز شود؛ اما داستان پرفراز و نشیب کتاب شنیدنی است. این سرگذشت می تواند به فهم درست وظیفه ما در این روزگار و درک چرایی بایدها و نباید های این حوزه کمک کند. در شماره بعد نیز به مروری بر مقررات کنونی در حوزه کتاب پرداخته خواهد شد..
گرچه درروزگار ما همه ملت ها و فرهنگ ها کتاب را ارجمند و عزیز می دانند، اما هیچ داور منصفی نتوانسته و نمی تواند منکر دیدگاه متمایز وبرجسته اسلام نسبت به کتاب شود. ارزش و جایگاهی که این مکتب آسمانی برای کتاب و پدید آورنده آن قائل است، بی تردید نمونه دیگری ندارد.

کتاب در فرهنگ قرآن

اینکه رسالت پیامبر خاتم با دستور به خواندن آغاز می گردد و خداوند بزرگ به قلم و آنچه می نویسد سوگند یاد کرده، گویاترین نشانه مدعای فوق است. طبرسی، مفسر نامدار شیعی می گوید:

«آیا این خود از شگفتى‏هاى روزگار و معجزه‏هاى قرآن و پیامبر نیست که در عصر حاکمیت خشونت و خیرگى و جنگ و جنون و بى‏رحمى و قساوت و بیدادگرى و اوج پایمال‏شدن حقوق و حرمت بشر، قرآن در نخستین سوره‏اش از دانش، بینش، قلم و کتاب سخن مى‏گوید و در دومین سوره‏اى که بر قلب مصفاى محمد (ص) فرود آمده است، به قلم و خون جوشان آن سوگند یاد مى‏کند؟! آیا به راستى این معجزه و سند صداقت پیامبر و درستى پیام او نیست؟»
ایشان سپس با نقل برخی گفته ها در این باره می افزاید که: «قلم همان نعمت گرانبها و همان وسیله‏اى است که با آن مى‏نویسند، و خدا بدان دلیل به آن سوگند یاد مى کند که از سویى خیر و برکت بسیارى بر فرد و جامعه از رهگذر آن مى‏بارد و از سوى دیگر یکى از دو زبان و وسیله بیان انسان و ترجمان اندیشه و باور و نیت و خواسته‏هاى قلبى اوست. قلم نعمتى است که کاربرد آن از زبان هم بیشتر و اثر گذارتر است؛ چرا که با زبان مى توان با مخاطبِ نزدیک سخن گفت، اما به وسیله قلم مى توان مخاطبِ دور و نزدیک را زیر پوشش گرفت. و نیز به برکت قلم است که دین خدا را مى‏توان از خطر تحریف و توجیه و ابزار سلطه ساختن و شکستن مقررات آن حراست و حمایت کرد، و امور و شئون جهانیان را به کمک قلم مى توان اصلاح نمود و به سامان آورد. و به خاطر این برکات وصف‏ناپذیر موهبت قلم است که خدا به آن سوگند یاد مى‏کند، تا بدین وسیله ارزش والا و نقش و جایگاه واقعى آن را ترسیم و همگان را به آن توجه دهد.»

علامه طباطبایی نیز معتقداست که خدای سبحان«از این جهت این سوگند را یاد کرده که قلم و نوشته از عظیم‏ترین نعمت‏هاى الهى است، که خداى تعالى بشر را به آن هدایت کرده، به وسیله آن حوادث غایب از انظار و معانى نهفته در درون دلها را ضبط مى‏کند، و انسان به وسیله قلم و نوشتن مى‏تواند هر حادثه‏اى را که در پس پرده مرور زمان و بعد مکان قرار گرفته نزد خود حاضر سازد، (مثل اینکه حادثه قرنها قبل، همین الآن دارد اتفاق مى‏افتد، و حوادث هزاران فرسنگ آن طرف‏تر در همین جا دارد رخ مى‏دهد) پس قلم و نوشتن هم در عظمت، دست کمى از کلام ندارد. و در عظمت این دو نعمت همین بس که خداى سبحان بر انسان منت نهاده که وى را به سوى کلام و قلم هدایت کرده، و طریق استفاده از این دو نعمت را به او یاد داده، و در باره کلام فرموده: “خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَیانَ” و در باره قلم فرموده: “عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ” . بنابراین، سوگند خوردن خداى تعالى به قلم، و آنچه مى‏نویسند سوگند به یکى از نعمت‏ها است.»

کتاب نویسی در آینه روایات

از رسول خدا صلى الله علیه و آله توصیه های مکرری نقل شده است که می فرمود: «علم را، با نوشتن در بند کِشید» و «دانش را، پیش از رفتن دانشمندان، بنویسید؛ زیرا رفتن علم به درگذشت دانشمندان، است». آن بزرگوار ضمن تشویق مسلمانان به کتابت قرآن ، همچنین تاکید می فرمود: «هر کس دانشى یا حدیثى از من بنویسد تا آن دانش و حدیث باقى است، برایش اجر نوشته شود» این تاکید البته اختصاصی به نوشتن حدیث و یا حتی علوم دینی نداشت، بلکه به فرموده ایشان «هر گاه مؤمن بمیرد و یک برگه که روى آن علمى نوشته شده باشد از خود بر جاى گذارد، روز قیامت آن برگه پرده میان او و آتش مى شود و خداوند تبارک و تعالى به ازاى هر حرفى که روى آن نوشته شده، شهرى هفت برابر پهناورتر از دنیا به او مى دهد».

نظیر چنین احادیثی از امامان شیعه علیهم السلام در مجامع روایی نیز بیش از آن است که بتوان احصاء کرد. برای مثال اصرار فراوان شده است که به حافظه ها اعتماد و بسنده نکنید؛ زیرا حفظ واقعی دانش در گرو نوشتن آن است. امام صادق علیه السلام می فرمود: «بنویسید؛ زیرا جز با نوشتن، حفظ نمى کنید» ایشان یکبار به صحابی دانشمند و معتمد خویش، به ابوبصیر، فرمود: «عدّه اى از بصریان پیش من آمدند و احادیثى از من پرسیدند و آنها را نوشتند؛ شما چرا نمى نویسید؟ بدانید که تا ننویسید، هرگز حفظ نخواهید کرد».

شاید رمز و راز این همه تاکید تضمین انتقال درست دستاوردهای علمی بشر به نسل های آینده و جلوگیری از تکرار تجربه ها پرهزینه باشد؛ نکته مهمی که به زیبایی مورد اشاره امام حسن مجتبی علیه السلام نیز قرارگرفته است؛ «شما خردسالانِ قومى (نسلى) هستید که به زودى بزرگان قوم (نسلى) دیگر مى شوید. پس دانش بیاموزید و هر یک از شما که نمى تواند علم را در حافظه اش نگه دارد، آن را بنویسد و در خانه اش نگهدارى کند.»

سرنوشت کتاب در غرب

آنچه به عنوان مشتی از خروار درباره ارزش کتاب و نویسنده در اسلام گفته شد، در حالی است که هم کتاب و هم پدید آورندگان کتاب در تاریخ غرب تلخ ترین تجربه ها را داشته اند؛ غربی که امروز خود را در این زمینه هم پیشرو و مدعی می داند. برای نمونه کافی است مروری بر این قسمت از تاریخ ویل دورانت داشته باشیم. به گزارش او «پیش از ظهور گوتنبرگ، تعلیم و تربیت و دانش اندوزی تقریباً تماماً در دست کلیسا بود. کتابها گرانبها بودند، و نسخه برداری کاری رنج خیز و اغلب همراه با بی دقتی و اشتباه بود. تنها معدودی از مولفان پیش از مرگ خواننده فراوان می یافتند، آنان از راه تعلیم می زیستند، یا به فِرقهایی از راهبان می پیوستند، با جیرگی و وظیفه ای که از طرف ثروتمندان میگرفتند، یا از طریق مشاغلی که در صومعه‌ها به دست می آوردند زندگی خود را به سر می بردند. از ناشرانی که آثارشان را چاپ می کردند پولی دریافت نمی داشتند، یا اگر می داشتند، سخت اندک و ناچیز بود. حتی اگر ناشری به آنها حق الزحمه ای می پرداخت، حق چاپ آنها محفوظ نبود. کتابخانه‌ها بسیار ولی کوچک بودند؛ صومعه‌ها، کلیساهای جامع، مدارس، و برخی از شهرها مجموعه کتب اندک و ناچیزی داشتند که به ندرت از سیصد مجلد تجاوز می کرد. کتابها را در اطاقهای در بسته نگاه می داشتند و برخی را به میزها یا رحلهای کلیسا زنجیر کرده بودند. شارل پنجم، پادشاه فرانسه، کتابخانه ای داشت که به کثرت کتاب مشهور بود؛ یعنی نهصد و ده مجلد کتاب داشت. هامفری، دیوک آو گلاستر، در کتابخانه اش ششصد مجلد، و کتابخانه کلیسای نایب نشین مسیح در کنتربری، که بزرگترین کتابخانه بیرون از دنیای اسلام بود، در سال ۱۳۰۰، دو هزار مجلد کتاب داشت. در انگلستان کتابخانه ای که بیش از همه شهرت عمومی داشت کتابخانه ریچارد دو بری سنت ادمند بود. وی در رساله دوستداری کتاب با محبت تمام از کتابهایش سخن می راند و از زبان آنها، از بدرفتاری حیوانات دوپایی که زن نام دارند، شکایت می کند که اصرار دارند آنها را با پارچه‌های کتانی و ابریشمی مرغوب معاوضه کنند.»

رفتار حاکمان قرون وسطی با کتاب

حتی پس از اختراع صنعت چاپ و انتشار «کتاب مقدس گوتنبرگ» و به رغم اقبال و استقبال اولیه ای که حاکمان اهل کلیسا از دستگاه و شیوه جدید تکثیر متون از خود نشان دادند، اندک اندک زمزمه های مخالفت با آن آغاز و جدّی شد. آنان دریافتند که نتیجه فناوری نوین تنها تکثیر کتاب مقدس نیست و ممکن است با آن متونی به صورت انبوه تکثیر شود که با منافع سیاسی آنان مغایرت داشت؛ منافعی که البته به آن رنگ و بوی مذهبی می دادند. همانگونه که محققان گفته اند: «در اوایل چاپ، کتاب ها به صورت نیروی سیاسی ارزیابی نشدند. ولی به محض آنکه فرمانروایان تشخیص دادند که کتاب ها ممکن است حاوی افکار و عقایدی باشند که بر ضد قدرت آنها تفسیر شود، مطبوعات و کتاب را تحت نظارت و مقررات شدیدی قرار دادند. به عنوان مثال در سال ۱۵۲۹ هِنری هشتم، ‌پادشاه انگلیس،‌ فهرستی از کتب ممنوعه را اعلام و سیستمی را برای اخذ مجوز چاپ،‌ تعیین کرد.

البته برقراری این سیستم ملایم ترین اقدام حقوقی علیه کتاب بود وداستان آنگاه غم انگیزتر می شود که دادگاه های تفتیش عقاید و احکام آنان علیه نویسندگان کتاب های ناهمسو باعقیده حاکمان آن دوران رادرنظربگیریم. بازهم تنها به عنوان نمونه این گزارش رابخوانید که اتفاقاً دردامان فرهنگ غرب نوشته شده ومعتبرنیز تلقی می شود؛«هنگامی که کارلوس سوم به تخت سلطنت نشست، دستگاه تفتیش افکار، با یک دستگاه سانسور شدید و دقیق، زمام فکری مردم اسپانیا را در دست داشت. هر کتابی که از نظر بدعتگذاری مذهبی یا تخطی از اصول اخلاقی مورد سوظن قرار میگرفت تحویل “بررسی کنندگان” می شد. اگر بررسی کنندگان آن کتاب را خطرناک می دانستند، پیشنهاد خود را به شورای بازرسی تفتیش افکار می فرستادند، و این شورا می توانست دستور دهد جلو کتاب گرفته، و نویسنده آن مجازات شود. هر چند وقت یک بار، دستگاه تفتیش افکار فهرستی از کتاب های ممنوعه منتشر می کرد. تملک یا خواندن یکی از این کتاب ها بدون اجازه کلیسا جرمی بود که تنها دستگاه تفتیش افکار می توانست از آن درگذرد، و شخص متخلف می توانست به خاطر آن مورد تکفیر قرار گیرد. از کشیش ها، خصوصاً در ایام روزه بزرگ، خواسته می شد که از کلیه تائبان سوال شود که آیا آنها کتاب ممنوعه ای دارند، یا کسی را می شناسند که چنین کتابی داشته باشد یا نه. هر کس که از گزارش موارد تخلف فهرست تعلل می کرد، به همان پایه متخلف و گناهکار شمرده می شد، و هیچ یک از افراد خانواده یا دوستان نمی توانست او را معذور بدارد…

در دوران سلطنت کارلوس سوم، چهار بار مراسم آدم سوزی انجام شد که آخرین آنها در سال ۱۷۸۰ در سویل بود و در مورد پیرزنی اجرا شد که متهم به جادوگری بود. این اعدام چنان موج انتقادی در سراسر اروپا به وجود آورد که راه برای از میان بردن دستگاه تفتیش افکار در سال ۱۸۱۳ هموار شد.»

برای مقایسه آنچه در بالا خواندید با اعتبار ومنزلتی که اسلام برای کتاب وکتاب نویسان به ارمغان آورد، وآنگاه ارزیابی میزان درستی ادعاهای کذب وتهمت های ناروایی که همانها به اسلام ومسلمانان زدند، ازجمله باید به نقد افسانه « کتاب سوزی ایران ومصر» ، نوشته استاد شهید مرتضی مطهری، مراجعه کرد که ضمناً در کتاب « خدمات متقابل اسلام وایران» هم بازگو شده است.


دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*