تاریخ انتشار: چهارشنبه ۱۵ مهر ۸۸ ساعت ۱۱:۵۸
اشتراک

نوشته ای به مناسبت سالروز میلاد حضرت علی اکبر (ع)،"روز جوان

ادای حق جوانی؛‌ چرا و چگونه؟

اولین و مهم ترین گام برای ادای حق جوانی شناخت ارزش و اهمیت این نعمت بزرگ خدایی است. نعمت¬های خداوند بر انسان بی شمار و همگی با ارزش و درخور سپاس و قدردانی هستند. با این وجود برخی نعمت ها برترند و کم نظیرتر.

اولین و مهم ترین گام برای ادای حق جوانی شناخت ارزش و اهمیت این نعمت بزرگ خدایی است. نعمت¬های خداوند بر انسان بی شمار و همگی با ارزش و درخور سپاس و قدردانی هستند. با این وجود برخی نعمت ها برترند و کم نظیرتر.
حق جوانی چیست؟

“حقوق جوانان” گرچه موضوعی جذاب و ضروری است اما “حق جوانی” هم کمتر از آن نیست. جوانان گرچه حقوقی دارند که باید از سوی حاکمیت و جامعه رعایت گردد‌، اما جوانی هم حقی برعهده خود آنان دارد که باید ادا شود. این حق چیست و چگونه باید ادا شود؟ به نظر می رسد اولین و مهم ترین گام برای ادای حق جوانی شناخت ارزش و اهمیت این نعمت بزرگ خدایی است. نعمت¬های خداوند بر انسان بی شمار و همگی با ارزش و درخور سپاس و قدردانی هستند. با این وجود برخی نعمت ها برترند و کم نظیرتر. همان گونه که حضرت علی(ع) فرموده اند؛ جوانی و سلامتی که معمولا همراه آن است،‌ از این گونه نعمت ها است:”دو چیز است که ارزش آن را تنها کسی می¬داند که آنها را از دست داده باشد: جوانی و تندرستی”. شاید این به آن دلیل باشد که به هنگام شباب و عافیت، آدمی سرمست و مغرور است و توانمند و مسرور. او حتی به این احتمال هم نمی اندیشد که ممکن است روزی گرد پیری و سستی بر سر تا پای وجودش بنشیند و یا فکر می کند که آنچه را اکنون می تواند، در آینده هم خواهد توانست. اما چه زیبا گفته ای است از خواجه عبدالله انصاری: “افسوس! آنگاه که توانستم ندانستم و آنگاه که دانستم نتوانستم.” شاعر عرب هم می¬گوید:”ای کاش جوانی روزی به ما سر می زد تا به او می¬گفتم که پیری با من چه کرده است!” چنین است که اولین هشدار اهل معرفت،‌ غنیمت شمردن عهد شباب و ادای حق آن است. نمونه ای از این هشدار،‌ بخشی از نامه پیر روشن ضمیر دوران ما، خمینی عزیز(ره) است که به فرزندش فرمود:”پسرم! تا نعمت جوانی را از دست ندادی فکر اصلاح خود باش که در پیری همه چیز را از دست می دهی. یکی از مکاید شیطان که شاید بزرگترین آن باشد… استدراج است. در عهد نوجوانی شیطان باطن که بزرگترین دشمنان اوست، او را از فکر اصلاح باز می¬دارد و امید می¬دهد که وقت زیاد است،‌ اکنون فصل برخورداری از جوانی است و هر آن و هر ساعت و هر روز که بر انسان می گذرد، درجه او را با وعده های پوچ از این فکر باز می دارد تا ایام جوانی را از او بگیرد و آن گاه که جوانی رو به اتمام است،‌ او را به امید اصلاح در پیری سرخوش می کند و در ایام پیری نیز این وسوسه شیطانی از او دست نکشد و وعده توبه در آخر عمر می دهد و در آخر عمر و شهود موت، حق تعالی را در نظر او مبغوض ترین موجود جلوه می دهد که محبوب او که دنیا است را از دستش گرفته است…”

قرآن کریم با اشاره به این واقعیت مشهود که “هر کس را طول عمر می دهیم، در آفرینش واژگونه اش می¬کنیم و او را به ناتوانی دوران کودکی باز می گردانیم”، با شگفتی و سرزنش می پرسد که “پس چرا اندیشه نمی کنند؟!”

شاید به دلیل همین ویژگی جوانی باشد که در روز واپسین، هم سوال از عمر می کنند که چگونه گذراندی و هم از جوانی، ‌به طور جداگانه، که در چه راهی سپری کردی!

آیا راهی برای تدارک پاسخ به این سوال، شکر نعمت و ادای حق جوانی وجود دارد؟ چه باید کرد؟ در این مجال تاکید بر موارد زیر خالی از لطف نیست:

۱- دانش اندوزی: این سفارش نیکوی پیامبر خدا(ص) است که:”زگهواره تا گور دانش بجوی” اما همو فرموده است:”هرکس در جوانی چیزی بیاموزد مانند آن است که بر سنگی ترسیم کرده باشد و هر کس در بزرگ سالی بیاموزد مانند آن است که بر سطح آب نوشته باشد.” این به دلیل توان بالای جذب و حفظ در دوران جوانی است؛”صفحه دل و ذهن نوجوانان همچون زمین خالی است که هر چه در آن افکنند می پذیرد”. و از سوی دیگر بزرگسالی آمیخته با انواع مشغله ها و دغدغه ها است. نه فرصتی برای آموختن باقی می گذارد و نه قدرتی برای نگهداشتن اندوخته ها. پس باید از این دوران، ‌هر چه ممکن است برای آموختن علم بهره برد و معلوم است که مقصود از علم در این جا معنای عام آن است که شامل فن و هنر هم می¬شود. جوان یا باید در حال تعلیم باشد و یا در حال تعلّم و غیر از این چیزی نیست که بزرگانی چون امام صادق علیه السلام بپسندند و دوست بدارند؛ چرا که” اگر چنین نکند، کوتاهی کرده است و اگر کوتاهی کند خود را تباه ساخته است و اگر چنین کند گناهکار است و اگر گناه کند اهل دوزخ است؛ به خدایی که محمد را به حق برانگیخت!”.

۲- دین شناسی: اگرچه دین شناسی هم نوعی دانش اندوزی است اما به هزار و یک دلیل می توان و باید بر آن تاکید وی‍ژه داشت. یکی از این دلایل اهمیت دین در سرنوشت همگان و از جمله افراد جوان است و دیگر آن که دل جوان برای پذیرش حقیقت آماده تر است. شخصی به نام “احول” که از یاران امام صادق (ع) است در حضور حضرتش حاضر می¬شود. امام از او می پرسد: به بصره رفته بودی؟ و او پاسخ می دهد که آری! امام دوباره از او می پرسد که استقبال مردم از دیانت و ولایت را چگونه دیدی و او با لحنی نا امید پاسخ می دهد: “به خدا سوگند که گرایش به این امر اندک است. آنان ایمان می آورند ولی اندک!” صادق آل محمد(ص)، اما به او چنین توصیه می کند:”برتو باد به جوانان و نوجوانان! به سرغ آنان برو که آنان در هر کار نیکی آماده و شتابان تر از دیگران هستند” از این رو سفارش کرده¬اند تا به عنوان یکی از حقوق فرزندان، باید قرآن را در کودگی به آنان آموزش داد و “هر کس قرآن را در کودکی بخواند، ‌حکم را در کودکی به دست آورده است”. این وعده پیامبر اعظم¬(ص) است و اعطای حکم در کودکی، همان گونه که به حضرت یحیی¬(ع) عنایت شد، بنا به تفسیر علامه طباطبایی، یعنی دریافتن معارف حقه الهیه و برداشته شدن پرده از آنچه برای دیگران دیدنی نیست! صفحه دل و جان انسان در سال¬های ابتدایی تا این اندازه آماده و گیرا است و چه خسارت بار است از دست دادن چنین فرصت بی نظیری. همین حرمان جان سوز است که راز برخورد به ظاهر تلخ و تند پیشوایان دینی با جوانان را روشن می کند؛ جوانانی که این سرمایه را بیهوده از کف می¬دهند و تا ابد ننگ و افسوس ناآشنایی با دین را بر پیشانی خواهند داشت.

امام باقر علیه السلام فرمودند:”اگر جوانی از جوانان شیعه را ببینم که به دنبال دین شناسی نیست، ‌او را تادیب خواهم کرد.” این گونه تعبیر و تندتر از آن در روایات دیگری هم تکرار شده است.

۳- عدالت طلبی: جوانان چون پاکتر و شتابنده تر به سوی همه خوبی¬ها هستند و نیز هنوز به دام وسوسه و توجیه کمتر افتاده¬اند، ‌شیدای حقیقت و عدالتند؛ چون چیزی برتر و زیباتر از حق و عدل نیست. تاریخ آشکارا اثبات کرده است که جوانان همیشه پیشگام مبارزه با باطل و ظلم بوده اند و راحت تر و بیشتر در راه احقاق حق و ابطال باطل ایثار و جان فشانی کرده¬اند و تا آخر نیز چنین خواهد بود؛ چنانچه علی(ع) خبر داده است که:”یاران مهدی همگی جوان هستند و کهن سالی در میان آنها نیست.” قرآن هم خبر داده است که ابراهیم(ع) قهرمان بزرگ تاریخ، در جوانی به مبارزه با جهل و خرافه قیام کرده و با شکستن بت ها حق را آشکار ساخت. چقدر زیبا و آموزنده است که اگر پیرانی هم به دنبال حق و عدالت بپاخیزند، قرآن آنها را جوان و جوانمرد می نامد؛ چرا که عدالت طلبی خصیصه جوانی است و اگر جوانی چنین نکند حق شباب را ادا نکرده است. امام پنجم از سلیمان بن جعفر پرسید: به نظر تو جوانمرد (فتی) کیست؟ پاسخ داد: فدایت شوم! از نظر ما کسی است که در دوران جوانی به سر می برد! حضرت فرمود: آیا نمی دانی که اصحاب کهف همگی کهن سال بودند اما چون به پروردگار خود ایمان آورده بودند،‌ خداوند آنها را “جوانمرد” نامید؟ ای سلیمان! جوانمرد کسی است که به خدا ایمان آورد و با تقوی باشد.

۴- پرستش گری . . . و سرانجام چهارمین راه برای ادای “حق جوانی” رو آوردن به عبادت و پرستش است. جوانی دوران شور و حرکت است. روح جوان ناآرام و بی قرار است و اگر در آغوش رحمت خدا آرام نگیرد، در گرداب پرتلاطم کفر و خودبینی غرق خواهد شد. خدا مقصد دانش و معرفت و خداپرستی نتیجه دین شناسی و پرستش نشانه عدالت¬طلبی است. اگر جز این شود، جوانی تباه گردیده است و خدا چنین روزی را نیاورد.

پیامبر(ص) فرمود محبوب ترین بنده خدا جوانان کم سن و سالی هستند که جوانی خود را برای خدا خرج می کنند و خدا به چنین جوانانی افتخار می کند و آنان را در سایه عرش خود جای می دهد؛ چراکه برتری جوان عابد بر آنکه پس از پیری عبادت پیشه کرده است، ‌مانند برتری انبیاء بر دیگر مردمان است.

در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است
ورنه هرگبری به پیری می شود پرهیزکار


دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*