تاریخ انتشار: شنبه ۰۱ اسفند ۹۴ ساعت ۱۶:۲۷
اشتراک

نوشته ای به مناسبت انتخابات

برای انتخاب بهتر

یافتن بهترین‌ها و اکتفا نکردن به صلاحیت‌های حداقلی حکم عقل و شرع است. وقتی جهت درمان یک بیماری ساده فردی از هیچ تلاشی برای شناخت بهترین طبیب و مراجعه به او فروگذار نمی‌کنیم، چرا باید برای چاره مشکلات و درمان دردهای جامعه سهل‌انگاری کرده و سرنوشت خود، آینده فرزندان و فردای کشور را به دست هرکسی بسپاریم؟!

برای انتخاب بهتر

 

یافتن بهترین‌ها و اکتفا نکردن به صلاحیت‌های حداقلی حکم عقل و شرع است. وقتی جهت درمان یک بیماری ساده فردی از هیچ تلاشی برای شناخت بهترین طبیب و مراجعه به او فروگذار نمی‌کنیم، چرا باید برای چاره مشکلات و درمان دردهای جامعه سهل‌انگاری کرده و سرنوشت خود، آینده فرزندان و فردای کشور را به دست هرکسی بسپاریم؟!

 

۱- به چه کسانی رای دهیم؟

خوشبختانه اصل لزوم مشارکت در انتخابات (که معضل بزرگ کشورهای دیگر است) برای مردم ما نیاز به توضیح و تاکید چندانی ندارد. گذشته از کشورهایی که عملاً تمایلی به حضور شهروندان در عرصه تصمیم‌گیری ندارند، کشورهای زیاده‌گو و مدعی مردم سالاری در کشاندن مردم به پای صندوق‌های رأی با بحران‌های زیادی روبرو هستند. آنان حداکثر تلاشی که داشته‌اند، در نظر گرفتن «حق» مشارکت برای مردم و تشویق آنان به استفاده از این حق است. اما دریافتن راهی برای تبدیل این ایده به واقعیت موفق نبوده‌اند. چگونه می‌توان در ملتی که به هر دلیل مایل به استفاده از حق رأی نیست، اشتیاق و علاقه‌ای ایجاد کرد که داوطلبانه و در سطح متعارف به پای صندوق‌های رأی بروند؟

این پرسشی است که نظریه‌پردازان دموکراسی از یافتن پاسخ‌های مؤثر به آن درمانده‌اند. امّا کشور ما این چنین نیست و این به برکت آموزه‌های دینی و ساختار حقوقینظام جمهوری اسلامی است. از یک‌سو براساس قانون اساسی اداره همه امور کشور باید به اتکای آرای عمومی باشد و هیچ مقام یا نهادی، مستقیم یا غیرمستقیم، بی‌نیاز از رای مردم نیست. کثرت نهادهای انتخابی، تکرار انتخابات در فاصله‌های کم و اختیارات بالای منتخبان از جمله عواملی است که شرکت در انتخابات را به یک عادت خوب و سنت نیکو تبدیل کرده است. از سوی دیگر تاکید مراجع و متون دینی بر وجوب اهتمام به امور مسلمین، ممنوعیت بی‌تفاوتی در برابر سرنوشت اجتماعی و تسلط گفتمان «تکلیف» محوری باعث شده است تا همواره درصد کم‌نظیری از مردم در انتخابات شرکت کنند. شهروندان ممکن است بتوانند یا بخواهند از «حق» خود چشم‌پوشی کنند، اما صرف‌نظر از «تکلیف» بدون عذرموجه ممکن و مجاز نیست.

این چنین است که همه ما در انتخابات شرکت می‌کنیم. مسأله ما این نیست. مسأله ما این است که چگونه و چه کسانی را انتخاب کنیم؟

۲- صالح یا اصلح؟

چه کسانی شایسته آن هستند که نام آنها در برگه آرای ما نوشته شود؟ ممکن است (هر چند به ندرت) کسانی بپندارند آنچه اهمیت دارد، شما بالای رای‌دهندگان است. اما اینکه چه کسانی انتخاب می‌شوند، مهم نیست!! برای تقویت این پندار احتمال دارد این گونه نیز استدلال شود که تمام نامزدهایی که نام آنان اعلام شده و در گردونه رقابت قرار گرفته‌اند، از فیلتر مراجع قانونی و از جمله شورای نگهبان، گذشته‌اند. به عبارت دیگر قرار گرفتن نام افراد در لیست کاندیداها نشانه آن است که همه آنها دارای «صلاحیت» بوده‌اند. که «تایید» شده‌اند، پس چه فرقی دارد که به کدام یک از آنان رأی دهیم؟

این پندار از پایه نادرست است؛ چرا که اگر هم احتمال خطا، احتمال دست نیافتن به اسناد و مدارک و سایر احتمال‌های مشابه را نادیده بگیریم، توجه به این نکته ضرورت دارد که هیات‌های اجرایی، هیات‌های نظارت و بالاخره شورای نگهبان تنها وجود صلاحیت‌های حداقلی را بررسی، تایید و اعلام می‌کنند؛ در حالی که رای‌دهندگان باید دارندگان حداکثر صلاحیت‌ها را انتخاب کنند. فرض اولیه آن است که نام افرادی اعلام شده که «صالح» هستند؛ اما به حکم عقل و شرع مردم باید به «اصلح» رأی دهند.

هیچ منطقی اجازه نمی‌دهد که با وجود «خوب‌ترین»‌ها به افراد «خوب» بسنده کنیم. اگرچه آموزه‌های دینی «خوب»‌ها را ملزم به کناره‌گیری به نفع «خوب‌ترین»‌ها می‌کند، اما حتماً همه آنها که در چرخه انتخاب باقی مانده‌اند، تصور کرده‌اندکه جزو «خوب‌ترین»‌ها هستند و به همین دلیل است که کنار نمی‌روند. اما این نافی وظیفه ما برای ارزیابی کاندیداها و رافع تکلیف رای‌دهندگان به گزینش «اصلح» نیست.

همین جا باید این نکته را هم افزود که عدم اعلام نام برخی داوطلبان را لزوماً نباید به عدم صلاحیت آنان ترجمه کرد. آری، برخی فاقد صلاحیت بوده‌اند، اما بسیاری نیز به دلیل عدم احراز معرفی نشده‌اند. چه بسا افراد محترمی که حتی به دلیل نقض مدارک یا عدم شناسایی موفق به حضور در صحنه رقابت نشده‌اند. مردم و همه ما باید با در نظر گرفتن این نکته ظریف حرمت و حقوق آنان را پاس بداریم. ولی بهر حال دایره انتخاب ما محدود به اسامی اعلام شده است. باید دید در میان آنها، بهترین‌ها چه کسانی هستند و دارای چه مشخصاتی می‌باشند؟ یافتن پاسخ این پرسش یک وظیفه بزرگ ملی و دینی است که ملت‌ ما این روزها به آن می‌اندیشد. به راستی اصلح کیست؟

۳- نشانه‌های اصلح چیست؟

یافتن بهترین‌ها و اکتفا نکردن به صلاحیت‌های حداقلی حکم عقل و شرع است. وقتی جهت درمان یک بیماری ساده فردی از هیچ تلاشی برای شناخت بهترین طبیب و مراجعه به او فروگذار نمی‌کنیم، چرا باید برای چاره مشکلات و درمان دردهای جامعه سهل‌انگاری کرده و سرنوشت خود، آینده فرزندان و فردای کشور را به دست هرکسی بسپاریم؟!
یا هر منطقی که به انتخابات بنگریم، جز گزینش اصلح راهی نداریم. اما نشانه‌های اصلح چیست؟

به نظر می رسد همه خصوصیات اصلح را در دو جنبه می‌توان خلاصه کرد و این غیر از صلاحیت‌های عمومی است که بنا به فرض، همه نامزدها از آن برخوردارند؛ خصوصیت اول تعهد است و خصوصیت دوم کارآمدی، هر چه میزان تعهد و کارآمدی افراد، تواماً، بالاتر رود، شایستگی ورود آنان به خانه ملت نیز بیشتر است. مقصود از تعهد، دلدادگی آنان به مبانی اسلام، اصول انقلاب و سرنوشت ایران است. اینکه افراد تا چه اندازه حاضرند به هنگام تعارض منافع شخصی با مصالح دینی، انقلابی و ملی از خودگذشتگی نشان دهند معیار مهمی برای انتخاب نماینده شایسته است. نماینده مجلس باید حرمت رأی خود را که نماد خواست و نظر ملت است، پاس بدارد. کسی که فهم خویش و منافع ملی را در پای تصمیم حزبی و جناحی یا معامله‌گری‌هایی که محترمانه «لابی» نامیده می‌شود! قربانی می‌کند، لایق تکیه زدن بر کرسی نمایندگی نیست. کسانی باید به مجلس فرستاده شوند که بر سر دوراهی‌ها جز به راه انقلاب و مردم نروند و این باید در سابقه آنان مشاهده شده باشد.

اما افزون بر تعهد، کارآمدی که ترکیبی از تخصص و توان است، باید به عنوان عامل اصلی برای گزینش نمایندگان در نظر گرفته شود. مجلس شورای اسلامی در همه زمینه‌ها مسئولیت و حق قانونگذاری دارد و هر نماینده باید حداقل در یکی از کمیسیون‌های تخصصی فعال و موثر باشد.

مجلس جای کارآموزی و سکوی‌پرش نیست و به تعبیر امام صادق علیه‌السلام دادن کار به دست خائن با سپردن آن به دست (افراد خوب اما) ناوارد تفاوتی نمی‌کند و اگر کسی چنین کند، در موقع پشیمانی جز خود را نباید سرزنش نماید.

۴- حجت کدام است؟

شاید در مورد اصل گزینش اصلح، به معنای متعهدترین و کارآمدترین افراد، تردید کمتری وجود داشته باشد. اما آنچه مهم و اختلاف برانگیز است، راه شناسایی مصداق‌ها است. برای تشخیص بهترین‌ها چه باید کرد؟ پاسخ به این سوال آنگاه ضرورت می‌یابد که شرکت در انتخابات رنگ تکلیف نیز به خودگرفته باشد. اگر همان‌گونه که غربی‌ها ادعا می‌کنند، رأی و انتخاب را فقط یک «حق» شهروندی بدانیم، خطا در آن چندان مسئولیت‌آور نیست و حداکثر آن است که از حق و نفع خود چشم‌پوشی کرده‌ایم. ولی اگر این عمل سیاسی و اجتماعی را، افزون برحق، یک تکلیف دینی هم تلقی کنیم دیگر به دام ساده‌سازی مسأله نخواهیم افتاد. در این صورت تنها از حقوق و منافع شخصی نمی‌توان سخن گفت، بلکه باید پاسخی برای تکلیف داشت. اگر معتقدیم (که هستیم) انتخابات در تعیین سرنوشت آینده اسلام، نظام و کشور تاثیر دارد (که دارد)، این کنش سیاسی، در عین حال یک فعالیت دینی هم محسوب می‌شود و این جاست که باید در برابر آن پاسخگو بود.

باید باور کرد که تک‌تک آرای‌ ما مهم است و برای هر نامی که در برگه خود می‌نویسیم نیاز به «حجت شرعی» داریم، حجت شرعی یعنی اینکه در پیشگاه خداوند بتوان گفت که من به فلان دلیل موجه بر این رای دادم و به آن نه! با این نگاه کار بسیار سخت است ولی اگر واقعیت داشته باشد(که دارد)، چاره‌ای جز تحمل آن نیست.

براین‌اساس نه تمایلات و آشنایی‌های فردی حجت است و نه تبلیغات رنگارنگ و خودستایی‌های مرسوم! نه لیست‌های حزبی و گروهی حجت است و نه توصیه‌های متنوع و مصرانه و نه هیچ چیز دیگر مانند اینها! آری، همه اینها می‌توانند طریقی برای شناخت اصلح باشند اما هیچ کدام موضوعیت ندارند. باید فرهنگ تحقیق (و نیز بی‌اعتنایی به تبلیغ!!) را اندک‌اندک نهادینه کرد و اجازه نداد که شارلاتانیسم تبلیغاتی تعیین‌کننده باشد. فردای اسلام و ایران و آینده ما و فرزندانمان آن قدر اهمیت دارد که بیشتر و بیشتر به منتخبان خود بیندیشیم. غیر از آموزه‌های دینی و توصیه‌های رهبری، تجربه‌های‌ ما نیز در عمل این را اثبات کرده است. اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین.


دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*