تاریخ انتشار: شنبه ۲۳ بهمن ۹۵ ساعت ۱۵:۵۵
اشتراک

پس از 22 بهمن و حضور شکوهمند مردم

… حالا نوبت زمامداران است

مردم بار دیگر خوش درخشیدند، و هوشمندی و وظیفه شناسی و حضور به موقع و موثر خود را به نمایش نهادند. راهپیمایی بیست و دوم بهمن همیشه نماد وحدت و مایه اقتدار نظام و کشور بوده است، اما این بار، و در سال ۱۳۹۵، با توجه به یاوه گویی ها و تهدیدهای رییس جمهور تازه کار آمریکا، پیام ویژه دیگری هم داشت؛ پیام وفاداری به آرمان ها و فداکاری در راه آنها.

این حضور سرمایه ارزشمند و پشتوانه گران بهایی برای نظام اسلامی و زمامداران کشور است و سایه شوم بسیاری از تهدیدها و مشکل تراشی ها را دور می کند. اما سوال این است که شکر نعمت ملتی چنین بیدار و فداکار را چگونه می توان بجا آورد؟ ملتی که امام راحل (ره) در باره آنان چنین می فرمود:« من با جرأت مدعی هستم که ملت ایران و توده میلیونی آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسول الله ـ صلی الله علیه وآله  ـ  و کوفه و عراق در عهد امیرالمؤمنین و حسین بن علی ـ صلوات الله و سلامه علیهما ـ می‌باشند.»

 

پاسخ حضور مردم: کار، کار و کار

بی تردید، بهترین پاسخ به اعتماد و حضور مردم، پرداختن همه ما به وظایف اصلی ناشی از مسئولیتی است که برعهده گرفته ایم. امروز متاسفانه همین مردم شریف گرفتار مشکلاتی آزاردهنده هستند؛ مشکلاتی که حق آنان نیست و تا اندازه زیادی قابل اجتناب بوده و هم اکنون نیز قابل حل هستند؛ مشروط بر آنکه متصدیان امور عملاً به وصیت حکیمانه و راهگشای معمار انقلاب گوش فرادهند؛ آنجا که نوشت:« اگر بخواهید اسلام و حکومت الله بر‌قرار باشد و دست استعمار و استثمارگرانِ خارج و داخل از کشورتان قطع شود، این انگیزه الهی را که خداوند تعالی در قرآن کریم بر آن سفارش فرموده است از دست ندهید؛ و در مقابل  این انگیزه  که رمز پیروزی و بقای آن است، فراموشی  هدف و تفرقه و اختلاف است.»

باید تنازع های بی دلیل و بی فایده را که به تصریح قرآن، موجب فشل و از بین رفتن اقتدار ملی است کنار نهاد و چون « ید واحده»، « همه با هم» به اهداف انقلاب ، آبادانی کشور و رفاه مردم بیندیشیم.  اگر هر زمامداری، در هر رده که هست، تمام توان خود را به انجام وظیفه شغلی خود اختصاص دهد، بیکاری، گرانی، گورخوابی و پدیده های زشت دیگری از این دست، تا این اندازه خودنمایی نمی کند.

اگر  مسئولی وقت خود را صرف کارهایی کند که وظیفه او به شمار نمی رود، و به همین دلیل از انجام وظایف شغلی خود باز ماند، خطاکار و شایسته توبیخ است؛ حتی اگر آن کارها فی نفسه مجاز و مفید هم باشد. کمیل بن زیاد از اصحاب سرّ امیرمومنان علیه السلام و مورد علاقه و اعتماد شدید آن بزرگوار بود. اما وقتی نیرو و امکانات تحت مسئولیتش را در کار خوبی که مربوط به حوزه کاری اش نبود، مصرف کرد، امام  او را مورد عتاب و سرزنش قرار داد و به او نوشت:« أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ تَضْیِیعَ الْمَرْءِ مَا وُلِّیَ، وَتَکَلُّفَهُ مَا کُفِیَ، لَعَجْزٌ حَاضِرٌ، وَرَأْیٌ مُتَبَّرٌ»؛ اینکه انسان مسئولیتی که به وی واگذار شده را ضایع کند، و عهده دار کاری شود که وظيفه او نيست، نشانه ناتوانى آشکار و طرز فکری باطل و مُهلک است.

کمیل کار خلافی نکرده بود، با این حال، امام با همه علاقه و اعتمادی که به او داشت، وی را توبیخ کرد و اسم کارش را تضییع مسئولیت، عجز و بی عُرضگی گذاشت، و این طرز تفکر را نابودکننده دانست. حالا اگر کمیل به کاری نامشروع می پرداخت و به دنبال حاشیه سازی و باندبازی می رفت، امام چه نامه ای به او      می نوشت؟!

اشتغال به حاشیه ها ، خواسته یا ناخواسته، موجب غفلت از متن می گردد، و متن، یعنی اغتنام فرصت ها و استفاده از لحظه به لحظه قدرت برای انجام هرچه بهتر وظیفه ای که بر دوش انسان قرار گرفته است.

طبق حدیث معروف دیگری که از آن حضرت نقل شده است، آن بزرگوار فرموده است:« يُستدَلُّ على إدبارِ الدُّوَلِ بأربَعٍ : تَضييعِ الاُصولِ، و التمسُّكِ بالفروعِ ، و تَقديمِ الأراذلِ، و تأخيرِ الأفاضِلِ»؛ چهار چيز نشانه به سر آمدن اقتداردولتها و آغاز نابودی آنها است: فرو گذاشتن اصول، چسبيدن به فروع، مقدّم داشتن فرومايگان و عقب زدن مردمان با فضيلت و لايق.

تضییع اصول و تمسک به فروع؛ یعنی کم توجهی به وظایف و مشکلات اصلی، و مشغول شدن به امور کم اهمیت. اگر مدیران یک کشور به جای پرداختن به امور زیربنایی و حل مشکل بیکاری، گرانی و درمان مردم مشغول بگومگوهای بی اهمیت، دعواهای شخصی و حزبی و کارهای روبنایی و نمایشی شدند، مصداق خطاب امام به کمیل هستند:« لَعَجْزٌ حَاضِرٌ، وَرَأْیٌ مُتَبَّرٌ»؛ بی عُرضه و ناتوان و با طرز فکری باطل که هم خود آنها را هلاک می کند و هم حکومت و جامعه را.

چرا؟؟! چون اولاً؛  کمترین خسارت اشتغال به امور غیرمهم و نامربوط، از دست دادن امور مهم و مربوط است، و ثانیاً؛  کمترین زیان ترک امور مهم و مربوط پرداختن به آنچه اهمیت و ارتباطی به سرنوشت ما ندارد.

 

پیامد جابجایی اولویت ها

طبیعی ترین و ابتدایی ترین نتیجه پرداختن به کارهای غیر مهم و نامربوط ( که در معارف دینی امور      « مالا یَعْنی» نامیده می شوند)، بازماندن از کارهای مربوط و مهم  است( که اصطلاحاً « مایَعْنی» گفته می شوند) . از سرور پرهیزکاران عالم در کتاب « غررالحکم» نقل شده است که فرمود:« مَنِ اشتَغَلَ بما لا يَعنيهِ فاتَهُ ما يَعنيهِ»؛ هر كس به امور بيهوده بپردازد، امور سودمند را از دست  می دهد.  و در همان جا فرمود:« مَنِ اشتَغلَ بالفُضولِ فاتَهُ مِن مُهِمِّهِ المَأمولُ»؛ كسى كه به زوايد بپردازد، هدف مطلوب خود را از دست می دهد، و باز فرمود:« مَنِ اشتَغلَ بغَيرِ المُهِمِّ ضَيّعَ الأهَمَّ»؛ هر كس به آنچه مهم نيست بپردازد، كار مهمتر را از دست بدهد.

از سوی دیگر و در نقطه مقابل؛ ترک کار اصلی و ضروری منجر به سرگرم شدن به کارهای بی فایده و بی اهمیت می شود. انسان که بیکار نمی نشیند. بالاخره وقت و توان خود را به شکلی صرف می کند. اگر آن را صرف امور لازم نکرد، مشغول کار غیر لازم، و شاید هم زیان آور گردد!

این است که حضرت امیر سلام الله علیه فرموده است:« مَنِ اطَّرَحَ ما يَعنيهِ ، وَقَعَ إلى ما لا يَعنيهِ»؛ هر كس کار سودمند را کنار گذارد، در کاری بی فایده افتاده است.

مسعودی، مورخ معروف، در کتاب « مروج‌الذهب » نوشته است: «يكى از شيوخ و بزرگان بنى اميه را از پس آنكه مُلكشان زوال يافت و به بنى عباس رسيد، پرسيدند: سبب زوال ملك شما چه بود؟

گفت: به لذتهاى خودمان سرگرم شديم و از رسيدگى به كارهاى لازم باز مانديم. با رعيت ستم كرديم تا از عدل ما مأيوس شدند و آرزو كردند از دست ما آسوده شوند. بار خراج‏پردازان ما سنگين شد و از ما ببريدند، املاك ما ويران شد و بيت المال خالى ماند، به وزيران خويش اعتماد كرديم كه مقاصد خود را بر منافع ما ترجيح دادند و كارها را بدون اطلاع ما سامان دادند. مستمرى سپاه ما عقب افتاد و از اطاعت ما به در رفتند و دشمنان ما آنها را دعوت كردند و با آنها به جنگ ما همدست شدند. دشمنان به طلب ما بر آمدند و از مقابله ايشان ناتوان مانديم كه ياران ما اندك بودند. اخبار از ما نهان مى‏ماند و اين مهمترين سبب زوال ملك ما بود.»

 

 

 


دیدگاه تازه‌ای بنویسید:

*