تاریخ انتشار: دوشنبه ۰۳ اسفند ۹۴ ساعت ۱۵:۵۴
اشتراک

جایگاه حقوق مردم در حکومت علوی

« این پست و منصبی که در دست تو است، طعمه نیست بلکه این امانتی به گردن تو است. مقام‌های سیاسی و اجتماعی دام هستند نه دانه. سفرۀ پهنی برای برخورداری شخصی نیستند. امانت سنگینی بر گردن تو هست و تمام احکام امانت هم در مورد آن جاری می‌شود.»

می‌خواهیم به این بحث بپردازیم که از نگاه نهج‌البلاغه کدام‌یک از این دو نظام متناسب با تفکرات دینی و اسلامی است؟

خوش‌بختانه امیرالمؤمنین علیعلیه السلام خیلی صریح و روشن در این زمینه موضع‌گیری کرده‌اند و صراحت دارند که نظام دوم، قابل پذیرش است؛ یعنی حکومت ملک مردم و امانت در دست حاکمان است و چون امین حق بهره‌برداری شخصی از آن را ندارد، اگر قدرتِ حفظ امانت را از دست داد، معزول (برکنارشده) است. یعنی حاکمی که نتواند به وظایفش عمل کند، علاوه بر این‌که کارآیی ندارد، حتی مشروعیت هم ندارد، زیرا گفتیم مشروعیت و فلسفۀ تشکیل حکومت این بود که بتواند حوائج و نیاز‌های روزمرۀ مردم را پاسخ دهد. در ادامه به چند نمونه از سخنان گهربار ایشان اشاره می‌کنیم.

یکی از نمونه‌های سخنان حضرت در این موضوع، نامۀ پنجم نهج‌البلاغه است[۱] که حضرت به یکی از فرمانداران به نام اشعث بن قیس[۲] نوشته‌اند و متن آن چنین است:

و من کتاب له علیه السلام إلى أشعث بن قیس عامل أذربایجان‏: یکی از نامه‌های حضرت علیه السلام نامه‏اى به اشعث بن قیس، کارگزار و والی آذربایجان[۳] بود:

«وَ إِنَّ عَمَلَکَ لَیسَ لَکَ بِطُعْمَهٍ وَ لَکِنَّهُ فِی عُنُقِکَ أَمَانَهٌ» این پست و منصبی که در دست تو است، طعمه نیست بلکه این امانتی به گردن تو است. مقام‌های سیاسی و اجتماعی دام هستند نه دانه. سفرۀ پهنی برای برخورداری شخصی نیستند. امانت سنگینی بر گردن تو هست و تمام احکام امانت هم در مورد آن جاری می‌شود.

«وَ أَنْتَ مُسْتَرْعًى لِمَنْ فَوْقَکَ» آن کس که تو را بدین کار گمارده، نگهبانىِ «امانت» را به عهدۀ تو گذاشته است و تو از طرف مافوق خود مسئول هستی و باید پاسخ‌گو باشی و نمی‌توانی از آن فرار کنی.

«لَیسَ لَکَ أَنْ تَفْتَاتَ فِی رَعِیهٍ» و حق نداری در مورد مردم دل‌به‌خواهانه رفتار کنی؛ بلکه باید طبق ضابطه و قانونی که شرع مقدس و مافوق تو معین کرده است، عمل کنی. [۴]

«وَ لَا تُخَاطِرَ إِلَّا بِوَثِیقَهٍ» و حق نداری بدون دستور دست به کار دشواری بزنی. تخاطر همان مخاطره یعنی به خطر انداختن و ریسک‌کردن است. یعنی در مورد منافع ملی بدون این‌که مطالعات کافی انجام داده باشی حق نداری اقدامی انجام دهی که بودجۀ مملکت از بین برود و بازده نداشته باشد، مگر این‌که بر اساس کارشناسی و مطالعات قبلی دل تو سفت و محکم شده باشد و به طور عرفی اطمینان پیدا کرده باشی این طرح و برنامه می‌تواند مفید باشد.

«وَ فِی یدَیکَ مَالٌ مِنْ مَالِ اللَّهِ [تَعَالَى‏] عَزَّ وَ جَلَّ» این بیت‌المال که در دست تو هست، بخشی از اموال الهی و بیت‌المال است که خدا به مردم داده است.

«وَ أَنْتَ مِنْ خُزَّانِهِ حَتَّى تُسَلِّمَهُ إِلَی» تو فقط نقش یک خزانه‌دار را داری و حق دخالت و مصرف شخصی نداری و اگر استفادۀ شخصی از آن کنی، جرم است. مثل یک مأمور بانک هستی که پول مردم را می‌گیرد و در کشوی میز می‌گذارد. پس مالیات و اموالی که از مردم جمع می‌کنی، دست تو امانت است تا آن موقعی که سالم، صحیح و کامل به من برگردانی.

«وَ لَعَلِّی أَلَّا أَکُونَ شَرَّ وُلَاتِکَ لَکَ وَ السَّلَام‏» امیدوارم که من مافوق بدی برای تو نباشم.

بنابراین در این نامه حضرت به صراحت می‌فرماید از بین دو تئوری دربارۀ حقوق مردم، آن تئوری که باید طبق آن عمل شود، تئوری مربوط به امانت‌داری است یعنی حضرت حکومت را به عنوان یک امانت تلقی کرده‌اند و حکومت ولایتیه را می‌پذیرند.

نمونۀ دیگر، نامه‌ای است که حضرت در آن به کارگزاران و مأموران حکومتی خود می‌نویسد: «فَأَنْصِفُوا النَّاسَ مِنْ أَنْفُسِکُمْ وَ اصْبِرُوا لِحَوَائِجِهِمْ فَإِنَّکُمْ خُزَّانُ الرَّعِیهِ وَ وُکَلَاءُ الْأُمَّهِ وَ سُفَرَاءُ الْأَئِمَّهِ»[۵]

«فَأَنْصِفُوا النَّاسَ مِنْ أَنْفُسِکُمْ» یعنی با مردم به انصاف رفتار کنید. نکتۀ جالب این عبارت کلمۀ «مِنْ أَنْفُسِکُمْ» است که این معنا را می‌رساند که داوطلبانه بروید با مردم منصفانه رفتار کنید، یعنی نگاه نکن آیا مردم مراقب تو هستند یا نه، بلکه خودت را به گونه‌ای بساز که از صمیم دل و از روی تمایل قلبی با مردم انصاف داشته باشی و به بازرسی و نظارت آنان احتیاجی نداشته باشی.

«وَ اصْبِرُوا لِحَوَائِجِهِمْ» نیاز‌های مردم گاهی زیاد و حتی گاهی دشوار است. حضرت می‌فرمایند باید صبر و حوصله داشته باشی و حق نداری در مورد اظهار نیاز مردم بدخلق باشی.

«فَإِنَّکُمْ خُزَّانُ الرَّعِیهِ وَ وُکَلَاءُ الْأُمَّهِ وَ سُفَرَاءُ الْأَئِمَّهِ» چون شما خزانه‌داران مردم و وکیلان از طرف مردم و فرستادگان ائمه به سوی مردم هستید و خوب می‌دانید که امان‌تدار و وکیل از خود چیزی ندارد و هر چه در دستشان هست برای موکل و صاحب امانت است. و اگر از حدود اختیارات خود خارج شوند، اعمال وی نافذ نیست و ضمانت دارد. همچنین درست است از طرف من منصوب شده‌اید یک پست و مقامی به شما داده شده است و شما سفیران من هستید[۶] اما در حقیقت این پست و مقام، یک سفره نیست؛ بلکه امانتی از جانب مردم است.

نمونۀ بعدی، نامۀ امام علیه السلام به مالک اشتر است که در آن می‌نویسند «وَ أَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَهَ لِلرَّعِیهِ وَ الْمَحَبَّهَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ وَ لَا تَکُونَنَّ عَلَیهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَکْلَهُم‏»[۷]

دلت را از مهربانی به مردم لبریز کن. وجودت مالامال از رحمت و محبت به مردم باشد و تا جایی که می‌توانی به این‌ها لطف کن.

مثل حیوان درنده‌ای که شکار خود را غنیمت می‌شمارد و به آن حمله می‌برد به جان بیت‌المال و مردم نیفت. مبادا نگاهت این‌گونه باشد که بگویی حال که فرصتی به دست آمده، آن را غنیمت می‌شمارم و تا می‌توانم از آن سفره بهره‌مند شوم.

نکته‌ای که لازم است در این‌جا به آن اشاره شود این است که آن‌چه امیرالمؤمنین علیه السلام تحت عنوان امانت‌بودن حکومت ذکر می‌کند برگرفته از آیات شریفۀ قرآن کریم است زیرا در قرآن کریم صراحتاً از مقام‌های حکومتی با عنوان امانت یاد شده است.

(إِنَّ اللَّهَ یأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى ‏أَهْلِها وَ إِذاحَکَمْتُمْ بَینَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ)[۸]

خداوند به شما دستور داده است که امانت‌ها را به صاحبان امانت برگردانید. در کتب تفسیری ذیل این آیه، بحثی وجود دارد که خداوند به چه کسی امر کرده است؟ مخاطب این آیه و مرجع ضمیر کم در (إِنَّ اللَّهَ یأْمُرُکُمْ)کیست؟ مفسرین می‌گویند مخاطب این آیه، صاحب منصبان و زمامداران هستند زیرا در ادامۀ آن فرموده است (وَ إِذاحَکَمْتُمْ بَینَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ)، یعنی مخاطبان آیه باید کسانی باشند که حکومت، قضاوت و منصب داوری دارند. پس آیه می‌فرماید خداوند به شما صاحبان قدرت و منصب، دستور می‌دهد امانات را به صاحب آن برگردانید. یعنی حکومت و پستی که در دست شما هست، امانتی است که باید به صاحب آن –که مردم هستند- برگردانید.

همچنین ذیل همین آیه حدیثی از امام صادق علیه السلام نقل شده است که این نظر را تأیید می‌کند. زراره از امام صادقعلیه السلام در مورد آیۀ شریفه سؤال می‌کند و امام در پاسخ می‌فرماید خداوند متعال در این آیه حکام و صاحب‌منصبان را مخاطب خود قرار داده است.[۹]

شاید به همین دلیل است که در قدیم در ایران و در عصر حاضر در کشورهای عربی به پست‌های مهم کشوری، امانت می‌گویند و امانت را به معنای مسئولیت به کار می‌برند مانند الامانه العامّه که به معنی ریاست کل یا مدیر کل می‌باشد.

امیرالمؤمنین علیه السلام نیز از این آیۀ شریفه الهام گرفته‌اند و به اشعث بن قیس و دیگران می‌فرمایند که پست و مقام در دست شما طعمه و محل بهره‌برداری و استفادۀ شخصی نیست بلکه فقط یک امانت است.

البته در آیۀ بعدی، به مردم خطاب می‌شود و به مردم می‌فرماید (یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ)[۱۰]

شاید بتوان نتیجه گرفت از آن‌جا که این دو آیه پشت سر هم قرار گرفته‌اند بنابراین آیۀ اول که مخاطبین آن، صاحبان منصب هستند امر می‌کند مردم را صاحبان اصلی حق بدانید و حقوق‌شان را رعایت کنید و در آیۀ دوم که مخاطبین آن، مردم هستند امر می‌کند اگر چنین حاکمانی داشتید شما هم باید از آن اطاعت کنید.

روایت دیگر حضرت که بر امانت‌بودن حکومت دلالت می‌کند چنین است: «ایها الناس عن ملا و اذن ان هذا امرکم لیس لاحد فیه حق الا من امرتم… و انه لیس لی دونکم لی الا مفاتیح ما لکم معی»[۱۱]

«ای مردم حاضر و غایب، مسئلۀ حکومت، امر و حق شماست که کسی در آن حقی ندارد، مگر فردی که شما انتخاب کردید… و من نیز تنها کلیددار حقوق شما هستم ».

یا در جای دیگری حضرت می‌فرمایند «حَقٌّ على الإمامِ أنْ یَحْکُمَ بما أنْزَلَ اللّه‏ُ وأنْ یُؤدّیَ الأمانهَ، فإذا فَعَلَ فَحَقٌّ على النّاسِ أنْ یَسْمَعوا لَهُ وأنْ یُطیعوا وأنْ یُجیبوا إذا دُعوا»[۱۲]امام وظیفه دارد بر اساس کتاب خدا حکومت کند و امانت را ادا نماید اگر امان‌تدار خوبی بود و توانست وظیفۀ خود را خوب انجام دهد، مردم وظیفه دارند فرمان او را بشنوند و اطاعتش را بپذیرند و هرگاه آنان را فرا خواند، اجابت کنند.

بنابراین نتیجۀ نهایی این شد از بین دو تئوری و فلسفۀ سیاسی موجود در طول تاریخ، آن تئوری مورد قبول حضرت علیعلیه السلام می‌باشد که مردم به خواست الهی صاحبان اصلی حق هستند و حکومت تنها امانت‌دار آنان است و هرگاه در ادای حقِّ صاحب حق کوتاهی کند، از سِمَت خود عزل می‌شود.

پی‌نوشت‌ها:

[۱].هنگامى که مردم با على علیه السلامبیعتکردند و حضرت بعد از جنگ جمل، به کوفه آمد، به ارسال نامه براى کارگزاران خودپرداخت. یکى از نامه‌هایش را توسّط زیاد بن مرحب همدانى براى اشعث بن قیس فرستاد. اشعث در آن وقت از سوى عثمان والى آذربایجان بود و پیش از آن عمرو بن عثمان، دختر اشعث بن قیس را به ازدواج خود درآورده بود. سید رضی قسمت اول نامه را حذف و قسمت دوم نامه را از «و اعلم أن عملک» در نهج‌البلاغه ذکر کرده است.

قسمت اول آن چنین است: «امّابعد فلولا هنات کنّ منک کنت المقدّم فى هذا الامر قبل النّاس و لعّل آخر امرک بحمداوّله و بعضه بعضا ان اتّقیت اللّه. ثمّ انّه قد کان من بیعه النّاس ایّاى ماقد بلغک و کان طلحه و الزّبیر اوّل من با یعنى ثمّ نقضا بیعتى على غیر حدث و اخرجاعایشه فساروا بها الى البصره فصرت الیهم فى المهاجرین و الانصار فالتقینا فدعوتهمالى ان یرجعوا الى ما خرجوا منه فابوا فابلغت فى الدّعا و احسنت فى البقیّه»

امّا بعد: اگر سستى‌ها در تو رخ نمى‌داد، پیش از دیگراندر این امر اقدام مى‌کردى و شاید آخر کارت، باعث ستایش و جبران اوّل آن بگردد وبعضى از آن، بعضى دیگر را جبران کند؛ اگر از خدا پروا داشته باشى. همان‌گونه که مى‌دانى مردم با من بیعت کردند و طلحه و زبیر نیز در شمار اوّلین افرادى بودند کهبا من بیعت کردند. سپس بى هیچ عذرى بیعت مرا نقض کردند و عایشه را از خانه‌اش بیرونآورده، به سوى بصره راهى شدند. پس من نیز با مهاجرین و انصار به طرف آنان رفتم وایشان را دیدم و به حفظ عهد و پیمان نقض شده دعوت کردم؛ اما از من رخ برتافتند. پسمن اتمام حجت کردم و نسبت به باقى ماندۀ یاران آن‌ها خوش‌رفتارى نمودم.

این نامه به طور کامل در منابعی مانند:بحار الانوار، مجلسی، بیروت، مؤسسه الوفاء، طبعه الثانیه، ۱۴۰۳ه‍، ج۳۲، ص۳۶۱؛ نهج السعاده فی مستدرک نهج‌البلاغه، محمودی، محمد باقر، بیروت، دارالتضامن، ج۴، ص ۵؛ الامامه و السیاسه، عبدالله بن قتیبه دینوری، قم، انتشارات رضی، ج۱، ص ۹۱؛وقعهصفین، نصربنمزاحممنقری، تحقیق: محمدهارون، قم، انتشاراتکتاب‌خانهآیت‌اللهمرعشی، ص۲۰ذکر شده است.

[۲]. اشعث بن قیس بن معدى کرب، مکنّى به ابو محمّد بود. وى در سال دهم هجرت همراه با گروهى از قبیلۀ کنده که او ریاست آن‌ها را بهعهده داشت بر پیامبر وارد شد و در زمان خلافت ابوبکر مرتد شد و مسلمانان او را اسیرکردند و ابوبکر بنا به خواهش اشعث، خواهر خود، ام فروه دختر ابوقحافه را بهازدواج او در آورد و او مادر محمّد بن اشعث مى‌باشد. پس از خلافت عمر، اشعث با سعدبن ابى وقّاص به عراق رفت و در جنگ قادسیه، مداین، جلولاء و نهاوند حضور داشت وخانه‌اى در کوفه در میان قبیلۀ کنده بنا کرد و در آن سکونت نمود. وی در زمان خلافت عثمان کارگزار او در آذربایجان بود و عثمان هر سال صد هزار درهمازخراجآذربایجان را به اومی‌بخشید. اما امام علی علیه السلام بعد از مدتی او را برکنار کردند و به کوفه فراخواندند. اشعث هم از این اقدام حضرت ناراحت شد و به معاویه پیوست.

[۳].کلمۀ «عامله» در نسخه‌های مختلف نهج‌البلاغه به دو صورت ذکر شده است که این تفاوت تأثیرگذار است. در برخی نسخه‌ها به صورت «عامله» و در برخی به صورت «عامل آذربیجان» آمده است. که در صورت اول اشعث عامل خود حضرت در آذربایجان می‌شود ولی در صورت دوم چنین برداشتی نمی‌شود.

تفاوت این دو در این است که آیا اشعث بن قیس از طرف امیرالمؤمنین علیه السلام به عنوان والی آذربایجان منصوب شده بود یا نه که اگر «عامله» صحیح باشد، وی جزء منصوبین حضرت بوده است،اما اگر «عامل آذربیجان» باشد، معنایش این است که خیر، اشعث از مدیران قبلی بوده که حضرت او را کماکان بر سر کار باقی گذاشته بود. از نظر تاریخی چنین برداشت می‌شود که وی، عامل امیرالمؤمنین علیه السلام نبوده است؛ بلکه در زمان عثمان به عنوان والی آن‌جا منصوب شده بود. بنابر آن‌چه در کتاب‌های تاریخ و بعضی از شروح نهج‌البلاغه به آن اشاره شده است، ظاهراً به ویژه‌خواری و رانت‌خواری هم عادت کرده بود، زیرا در بعضی از شروح نهج‌البلاغه وقتی جمله «انّ عملک لیس لک بطعمه» را شرح می‌دهند، بعد از آن عبارت «کان عثمان اول الاشعث کوناً عمله طعمه له» را می‌آورند.

[۴].حضرت در این‌جا از مردم به عنوان رعیت یاد می‌کند. یکی از ایرادهایی که به فرهنگ سیاسی نهج‌البلاغه گرفته می‌شود این است که چرا امام علیه السلام از شهروندان به عنوان رعیت یاد کرده‌اند. در پاسخ گفته می‌شود رعیت، برخلاف مفهوم امروزی خود، در گذشته دارای مفهوم بسیار زیبایی بود و این اعتراض به‌خاطر این است که اشکال‌گیرنده آن را با مفهوم عرفی امروزی تحلیل می‌کنند و رعیت را به این معنا گرفته‌اند که مگر مردم مثلاً گوسفندانی هستند که رعیت باشند و به راعی یعنی چوپان احتیاج داشته باشند؟! این ناشی از ناآشنایی با مفهوم رعیت است. رعیت بر وزن فعیل و اسم مفعول به معنی رعایت شده است و راعی، اسم فاعل به معنی رعایت کننده است. حاکم در نهج‌البلاغه به این دلیل راعی نامیده شده است، زیرا باید حقوق مردم را رعایت کند و به مردم رعیت گفته می‌شود چون باید حقوق آن‌ها رعایت شود.

مرحوم شهید مطهری در کتاب سیری در نهج‌البلاغه یک تحقیق کوتاه خوبی در مورد مفهوم رعیت کرده و می‌گوید رعیت یعنی این‌که اگر میان مردم و حکومت لازم است که یکی فدای دیگری شود، آن کسی که باید فدا شود حاکم است. مردم و منافع مردم است که باید رعایت شود؛ نه خواست و ارادۀ حاکمان.

[۵].نهج‌البلاغه، نامۀ ۵۱٫

[۶].البته امام علیه السلام این جمله «شما فرستاده از طرف من هستید» را در جای دیگر (نامۀ ۵۳ نهج‌البلاغه، نامه به مالک اشتر) توضیح می‌دهند و می‌نویسند «وَ لَا تَقُولَنَّ إِنِّی مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ فَإِنَّ ذَلِکَ إِدْغَالٌ فِی الْقَلْبِ وَ مَنْهَکَهٌ لِلدِّینِ وَ تَقَرُّبٌ مِنَ الْغِیَر»

این‌که تو از من حکم و مقامی گرفتی و در جایی منصوب شدی، نباید تو را فریب دهد و با مردم رفتار ناشایست و آمرانه داشته باشی؛ یعنی به آن‌ها بگویی حال که به من، حکم داده شده و صاحب مقام هستم پس دستور می‌دهم و شما باید اطاعت کنید. خیر، با مردم به صورت آمرانه و دستوری رفتار نکن. از موضع ضعف و بدهکاری و نه از موضع بالا با مردم صحبت کن، زیرا رفتار قیم‌مآبانه با مردم، بی‌احترامی به حقوق آن‌ها و این‌که مسئولی احساس کند هر طور دلش خواست می‌تواند با مردم عمل کند سه مشکل عمده به وجود می‌آورد.

یکی آن‌که قلب خودت را فاسد و دلت را تیره می‌کند. داشته‌های قبلی خود را از دست می‌دهی و ناگهان می‌بینی دیگر آن انسان قبلی نیستی. از این‌رو می‌بینیم کسانی که مقامی به آن‌ها می‌رسد و مراقبت نمی‌کنند، بعد از مدتی تمام گذشتۀ خودشان را فراموش می‌کنند و گاهی به ضد خودشان تبدیل می‌شوند. قبلاً انسان‌های خوبی بودند.

دیگر آن‌که این مایۀ هتک دین و بی‌آبرویی دین می‌شود، زیرا اسم تو حاکم دینی است و در یک سیستم و نظام اسلامی کار می‌کنی. بخواهی یا نخواهی رفتار و کارنامۀ تو به نام دین نوشته می‌شود. آن وقت چنین برداشت خواهد شد که دین و حکومت دینی نسبت به حقوق مردم بی‌تفاوت است. پس با این کار، فقط خودت را بدنام نمی‌کنی بلکه مَنْهَکَهٌ لِلدِّینِ و موجب هتک و بی‌آبرویی دین می‌شود.

سومین مشکل، «تَقَرُّبٌ مِنَ الْغِیَرِ» است که به معنی قرار گرفتن در آستانۀ سقوط و زوال می‌باشد، زیرا دیر یا زود صبر مردم تمام می‌شود و قبول نمی‌کنند از تو این‌گونه رفتار کنی و تو با این کار، به براندازی و دگرگون‌شدن وضعیت خودت کمک کرده‌ای.

فرمود این‌گونه رفتار نکن، گرچه منصوب هستی. گرچه به رأی مردم احتیاج نداشتی در این پست اجرایی که هستی، اما به هر حال تو خدمت‌گذار مردم هستی، حق نداری هرگونه که می‌خواهی تصمیم بگیری و هرگونه که می‌خواهی عمل کنی.

[۷].نهج‌البلاغه، نامۀ ۵۳٫

[۸]. نساء، آیۀ۵٫

[۹].الغیبه، نعمانی، ۵۴، باب ۳؛بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ج‏۲۳، ص ۲۷۳٫

[۱۰]. نساء، آیۀ ۵۹٫

[۱۱].تاریخ کامل، ج ۳، ص ۹۳؛ تاریخ طبری، ج ۳، ص ۴۵۶٫

[۱۲].تفسیر المیزانبه نقل از از الدر المنثور، منتخب میزان الحکمه،۳۲؛سیری در نهج‌البلاغه، مرتضی مطهری، ص۱۴۵٫