مقدمه ای بر کتاب «نگین تخریب»؛ به مناسبت سالگرد شهید علیرضا عاصمی
فراق یار نه آن می کند که بتوان گفت
یکی از شگفت انگیز ترین حقایق جهان پر رمز و راز، همنشینی و دلدادگی است. به همان اندازه که مجالست با اشرار نکوهیده و در سقوط آدمی سبب ساز است، مصاحبت با ابرار دلپذیر و موجب پرواز پرشتاب انسان به اوج خوبی ها است و همین است مبنای انبوه بی شمار آیات و روایاتی که بر اهمیت معاشرت و گزینش معاشران تاکید می کنند
یکی از شگفت انگیز ترین حقایق جهان پر رمز و راز، همنشینی و دلدادگی است. به همان اندازه که مجالست با اشرار نکوهیده و در سقوط آدمی سبب ساز است، مصاحبت با ابرار دلپذیر و موجب پرواز پرشتاب انسان به اوج خوبی ها است و همین است مبنای انبوه بی شمار آیات و روایاتی که بر اهمیت معاشرت و گزینش معاشران تاکید می کنند . اگر توفیق رفیق راه شود و فرزند آدم، دوستی آسمانی بیابد باید به حال او غبطه خورد؛ چرا که همه اسباب برای عیش خوش فراهم آمده و به سرعت برق به کهکشان ها خواهد جهید. اما خدا نیاورد که میان مرید و مراد فاصله افتد؛ آن هم فاصله ای به درازای دنیا و آخرت. هجران تلخ ترین و دردآورترین حادثه ای است که می تواند برای دلدادگان اتفاق افتد و داستان لیلی و مجنون تنها تمثیلی جهت محسوس کردن معقول برای ما است. ” مفسر معروف ابوالفتوح رازی می گوید در خبری است که از موسی پرسیدند: از مشکلات دوران زندگی ات،از همه سخت تر را بگو. گفت سختی های بسیاری دیدم ولی هیچ یک همانند گفتار خضر که خبر از فراق و جدایی داد بر قلب من اثر نکرد”
داستان شمس و ملای رومی را شنیده اید؟! داستان نیست! واقعیتی است از انبوه بی شمار قصه های جانگداز جدایی و جبهه هر روز شاهد قصه هایی این چنین بود.
برای کسانی که بهشت جبهه ها را ندیده اند چگونه می توان واقعیت افسانه گونه جوانانی را بازگو کرد که یک شبه ره صدساله پیمودند و در آغاز سلوک به انتها نزدیک شدند و چنان دل بردند که به گفتار درنیاید؛ حتی اگر همچون حافظ، لسان الغیب هم باشی فقط می توانی به اشاره بگویی:
درد عشقی کشیده ام که مپرس زهر هجری چشیده ام که مپرس
جبهه قطعه و نمونه ای از بهشت جاودان خدا بود که جوان مردانی مست ایمان و معرفت را در خود جای داده بود و حتی اگر امثال ما هم که دل هایی سخت تر از سنگ داریم در برابر گرمای خورشید جانشان قرار میگرفتیم بی نصیب از فیض روح القدس نمی ماندیم؛ فاعلیت آنان به اندازه ای بود که قابلیت ما مهم نبود. جبهه چنین بود و جز آنان که دیده اند از تصور و تصدیقش ناتوانند .
خواهی که روشنت شود احوال درد عشق از شمع پرس قصه ز باد هوا مپرس
سنگ هم اگر باشی باید از فراق آن مردان بی ادعا فریاد برآری و وای بر ما که از سنگ هم کمتریم. در مسجد مدینه، پیامبر خدا برای مدتی بر چوبی از تنه درخت خرما تکیه می داد و با مردمان سخن می گفت. پس از مدت زمانی منبری ساختند و پیامبر بزرگ ما دیگر بر آن منبر می نشست. آن چوب شروع به ناله وزاری کرد و از آن پس به ستون حنّانه مشهور گشت.
اِستن حنانه از هجر رسول ناله می زد همچو ارباب عقول
گفت پیغمبر چه خواهی ای ستون گفت جانم از فراقت گشت خون
مسندت من بودم از من تاختن بر سر منبر تو مسند ساختی
پیامبر رحمت که درد فراق می دانست و تاب ناله هجران نمی آورد، از آن چوب خوش عاقبت پرسید اکنون چه می خواهی؟!
گفت می خواهی تو را نخلی کنند شرقی و غربی ز تو میوه چنند
یا در آن عالم تو را سروی کند تا تر وتازه بمانی در ابد
اما آن ستون چوبین تنها از پیامبر خواست به ابدیت بپیوندد و به سرچشمه بقا برسد. پیامبر مژده داد که خواسته اش اجابت می شود و او را در زمین دفن کرد تا در قیامت همچو آدمیان محشور گردد و به خاطر دلدادگی اش به رسول در بهشت نخلی سرافراز گردد. حیف که از پند پر مایه مولوی درس نمی گیریم :
گفت آن خواهم که دایم شد بقاش بشنو ای غافل کم ازچوبی مباش
آن ستون را دفن کرد اندر زمین تا چو مردم حشر گردد یوم دین
تا بدانی هر که را یزدان بخواند از همه کار جهان بی کار ماند
هر که را باشد ز یزدان کار و بار یافت بار آنجا و بیرون شد ز کار
آنکه او را نبود از اسرار داد کی کند تصدیق او ناله جماد
آنچه پیش روی شما است نمی از یمی است. یم خاطرات آن جوان لاغر اندام کاشمری که با لبخند شیرین و همیشگی اش دام بر سر راه مرغان آسمانی می نهاد؛علی رضا عاصمی را می گویم که هنوز هم که هنوز است اجساد همچو چوب نیز در فراق او ناله از جان می کشند. کافی است به هر مجلس و محفلی از بچه های دل سوخته تخریب چی سر بزنی تا ببینی چطور پس از این همه سال های پر فراز و نشیب دل در گرو وصل او دارند.
وقتی در سیزدهم دی ماه سال ۶۵ علی به آرزویش رسید و به همراه سه پرستوی خونین بال دیگر به سوی معشوق و محبوب خود پر کشید، حال و هوایی در میان ما از معراج باز ماندگان پدید آمد که هنوز هم نتوانسته ام به کمک قلم توصیف نمایم. قیامتی بر پا شد و هیچ کس نمی توانست تصور کند قرار است ساعاتی را به دور از فرمانده عارف و سلحشور تخریب بماند، چه رسد به روزها ! ! غافل از اینکه سال ها خواهد گذشت و باید در آستانه بیست و چندمین سالروز عروج عاشقانه او سخن بگوید.
معلوم است که در چنان حال و هوایی گردآوری خاطراتی چند از علی به چه اندازه دشوار بود. همین حالا هم خیلی از بچه ها نظیر امیر اسدی هستند که می خواهند سینه ای سر به مُهر در خاک برند و از پیوند درد سکوت وتلخی هجران میوه عشق و وصال بچینند. با این حال در آن روزهای به یادماندنی به سرعت این نوشتار فراهم آمد تا باور کنیم ” آب دریا را اگر نتوان کشید، هم به قدر تشنگی باید چشید”
اخیرا و حتی پس از انتشار مجموعه خاطرات ” نگین تخریب” سخن از بازنگری و تکمیل آن نوشته به میان آمد. ولی هر چه فکر کردم راضی به این کار نشدم. ترجیح دادم به همان شکل تجدید چاپ شود تا یاد آور ایام خدا باشد و حلاوت و حرارت بیان و قلم دوستانم از لابه لای واژه ها یش گرما بخش جان های شیفته گردد، حلاوت و حرارتی که دیگر کمتر می توان یافت.
نیت صادقه آنان که در آن روزها به سختی مشتی از خروار خاطرات خود را گفتند و عشق طاهر آنان که داغ بغض های فرو خفته را در زیر سطور و کلمات پنهان کردند، هنوز هم برای ما مغتنم است که ” جان پرور است قصه ارباب معرفت”
به برادرم علیرضا عاصمی و به همه دوستان دیگرم که دل به مروت و جوان مردی شان خوش داشته ام، سلام می فرستم و گلایه نمی کنم که چرا ما را در سفر به بلندای ابدیت رها کرده و تنها پرگشودند. قسمت ما همین بود و حق او هم همین.
ما و موسی همسفر بودیم در سینای عشق قسمت ما “لن ترانی” سهم او دیدار شد
خواجه عبدالله انصاری چه خوب در تفسیر عزیزش، کشف الاسرار، پرده از راز این قسمت و آن حق برداشته است؛ آنجا که می گوید:
چون موسی قصد مناجات با حق را داشت هارون را در قوم بگذاشت و تنها رفت که در دوستی مشارکت نیست و صفت دوستان در راه دوستی جز تنهایی و یکتایی نیست! موسی چون بر فرعون می شد صحبت و یاری هارون بخواست؛ از آنکه رفتن به خلق بود و با خلق همه وحشت است و نفرت و در کشش بار وحشت،از رفیق و صحبت نگریزند !
چون موسی از مناجات بازگشت و بنی اسرائیل را دید سر از چنبر اطاعت بیرون برده و گوساله پرست شده، با هارون عتابی کرد نه با آنان که گناهکار بودند تا بدانی که نه هر که گناه کرد مستوجب عتاب گشت. عتاب هم کسی را سزد که از دوستی بر او بقیّتی مانده باشد و از بیم فراق کسی سوزد که عزّ وصال شناسد!
…. و من هنوز امیدوارم ….
محسن اسماعیلی
۱۷ آذر ۸۷
در نمایشگاه رسانه های ایران برگزار شد
آیین بزرگداشت دکتر محسن اسماعیلی به عنوان استاد و پیشکسوت حقوق رسانه
اخبار
- Nouveaux Casinos en Ligne : Sites de Casino Frais 2026
- اعیاد شعبانیه مبارک باد
- آگاه سازی و خرافه زدایی در سیره پیامبر اعظم (ص)
- به یاد «خلاصه خوبی ها»؛ شهید علیرضا عاصمی
- چقدر جای او خالی است!
- شش درس ماندگار از مولود کعبه
- درس هایی از سیاست و حقوق در مکتب علامه نایینی (۴): آیت الله طالقانی و احیای کتاب گمشده اش
- درس هایی از سیاست و حقوق در مکتب علامه نایینی (۳): سوگند به قلم های پاک و کتاب های استوار
- آنچه از «گنجینه خواف» نمی دانیم
- درسهایی از سیاست و حقوق در مکتب علامه نائینی (۲): مردم دوستی و غیرت دینی؛ دو شرط رهبری دینی
- Online Gambling Enterprises: A Modern Means to Play
- What Makes Modern Online Casinos So Popular
- What Makes Modern Online Casinos So Popular
- فیلم/ بازدید دکتر اسماعیلی از خبرگزاری ایکنا و سازمان قرآنی دانشگاهیان کشور
- بازدید دکتر اسماعیلی از خبرگزاری ایکنا
از نگاه دیگران
دکتر محسن اسماعیلی، معاون راهبردی و امور مجلس رئیس جمهور: